تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی خوبان

ماه مبارک ماه شست شوی دل است.

دلت رو خوب خوب تکانی بده.گرد و غبار یکسال دوری از این ماه رو بریز.خانه تکانی کن.دلت را برای قدوم یار مهیا کن.

این ماه،ماه خداست.خدا میزبان ماست و ما مهمان!

به به چه میزبانی!

امیدوارم مهمانی خوب و نمک شناسی باشم.

خدایا تو هم کمک کن.

دست من گیر،که این دست همان است که سالها به سوی تو دراز است.

تو را به حق غریب طوس قسم کمک کن گناه نکنیم.

چرا که اگر یک قدم برای غیر تو برداریم،قدم های بعدی را نمیدانیم چه می شوند. 

 




طبقه بندی: متفرقه،
برچسب ها: کمک کن، ماه رمضان، ماه مبارک،

تاریخ : شنبه 7 تیر 1393 | 11:59 ب.ظ | نویسنده : مدیریت | نظرات

پیشاپیش فرا رسیدن ماه رمضان مبارک باد!

 

 



تاریخ : جمعه 6 تیر 1393 | 02:41 ق.ظ | نویسنده : مدیریت | نظرات
تاریخ : جمعه 22 فروردین 1393 | 07:32 ب.ظ | نویسنده : مدیریت | نظرات

امروز می خواهیم چند تا فیلتر شکن برای شما معرفی کنیم این فیلتر شکن ها صد در صد کار می کند و تضمینی و کاملا رجستری شده است و شما می توانید بدون هیچگونه شک و تردیدی استفاده کنید البته همیشه در نظر داشته باشید که این روزها فیلترشکن های تقلبی و نوظهور زیادی وجود دارد که بسیار مخرب هستند و سیستم شما رو به هم می ریزند و به هدفی هم که دارید نمی رسید و بجای اینکه فیلترشکنی بکنند بین انسان و خدایش فیلتر درست می کنند.

از این فیلتر شکن ها که وارد دنیای انسان ها شده اند می توان به تعصب غیر صحیح، تقلید کور کورانه، پیروی کردن از اکثریت، مد گرایی، پیروی کردن از عادات زشت اجتماعی و غیره اشاره نمود . وقتی انسان مرتکب گناه می شود به مرور و تکرار گناه ها خودش را از خدا دورتر می کند و کم کم گناهان فیلترهایی می شوند که مانع ارتباط انسان با خدای خودش می گردند در این نوشته قصد داریم فیلتر شکن هایی رو معرفی کنیم که با استفاده از انها هیچ فیلتری نمی تواند مانع شما شود.

۱- نماز: بهترین فیلتر شکن دنیا که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن را امضا و مهر کرده خصوصیت مهم این فیلتر شکن این است که مانع می شود انسان با گناه کردن فیلترهایی رو بین خودش و خداش ایجاد کند … اگه باور ندارید این آیه رو بخوانید ” ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر عنکبوت/۴۴

۲- قرآن : لنگه نداره همه کسانی که متخصص هستند از این فیلتر شکن بی بدیل استفاده می کنند و جلوی کلام خدای تبارک و تعالی زانو می زنند برای استفاده از این فیلتر شکن آن را بخوانید و بفهمید و به آن عمل کنید.

۳- ولایت: این فیلتر شکن بسیار قوی عمل می کنه برای استفاده از آن باید علاوه بر اعتقاد و محبت اهل بیت علیهم السلام انسان به سلاح عمل هم مجهز باشد و اطاعت پذیری از ولایت جزء لا ینفک وجودش باشد.



طبقه بندی: متفرقه،
برچسب ها: فیلترشکن، فیلتر، فیلترشکن تضمین، ف ی ل ت ر ش ک ن، دانلود ف ی ل ت ر ش ک ن،

تاریخ : چهارشنبه 13 فروردین 1393 | 05:47 ب.ظ | نویسنده : مدیریت | نظرات
1- شب زنده داری بر عمر و روزیتان می‎افزاید.

۲- پیامبران و اوصیاء الهی برای این که طمعی به بیت المال نداشته باشند هر کدامشان مشغول کاری بودند.

۳- عاقل بدون ایمان، شیطان است.

۴- عمر شما در اثر خدمت به مردم زیاد می‎شود.

۵- اگر خدا را می‎خواهی باید از خودیت خودت بگذری.

۶- باید عمل به دستورات و اوامر معصومین سلام الله علیهم کرد، نه این که ما بتوانیم مثل آنها بشویم.

۷- حضرت ملک الموت علیه السلام به صورت عمل خودمان ظاهر می‎شود.

۸- در اولین قدم سیر و سلوک، پروردگار متعال آزمایش را شروع می‎کند..

۹- مقام مراقبه یعنی این که سالک تمام و کمال در محضر و حضور حضرت حق قرار دارد.

بقیه ی جملات در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

طبقه بندی: آیت الله حق شناس(ره)،
برچسب ها: جملات قصار آیت الله حق شناس، 50 جمله از آیت الله حق شناس،

تاریخ : سه شنبه 12 فروردین 1393 | 03:46 ب.ظ | نویسنده : مدیریت | نظرات

 

مرحوم آیت الله سید محمد مهدی دستغیب متولد سال 1303 و حدود 30 سال تولیت آستان احمدی و محمدی(ع) را بر عهده داشت که هفت روز پیش در جوار حرم علی ابن ابیطالب(ع) به دلیل بیماری قلبی دار فانی را وداع گفت.




طبقه بندی: متفرقه،

تاریخ : سه شنبه 12 فروردین 1393 | 02:19 ب.ظ | نویسنده : مدیریت | نظرات

چند روزی نمونده که سال 92 تموم بشه و سال جدید شروع بشه.

بیایم و تو سال جدید گناه نکنیم.

ساده نیست ولی شدنی ست!




طبقه بندی: متفرقه،
برچسب ها: گناه نکن، سال جدید، 93،

تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 | 06:52 ب.ظ | نویسنده : مدیریت | نظرات

أعوذ باللهِ من الشَّیطانِ الرَّجیم. بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم. الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمین وَ لا حَولَ وَ لا قوَة إلا بالله العَلیِّ العَظیم وَ الصَّلاة وَ السَّلام عَلی سَیِّدِنا وَ نبیِّنا خاتم الأنبیاء وَ المُرسَلین أبِی القاسِم مُحمَّد وَ عَلی آلِهِ الطیِبینَ الطاهِرینَ المَعصومین سِیَّما بَقیة اللهِ فِی الأرَضین أرواحُنا وَ أرواحُ العالمینَ لِترابِ مَقدَمِهِ الفِداء وَ لعنة الله عَلی أعدائِهم أجمَعین إلی یَوم الدّین

ساختمان انسان سه طبقه یا حداکثر چهار طبقه است. از بالا شروع می شود و بالاترین طبقه ساختمان واقعی شخصیت انسان، عقاید و افکار انسان است. بعد از آن طبقه اخلاق انسان است. طبقه سوم نیّات انسان است. طبقه چهارم هم رفتار انسان است. در یک ساختمان چهار طبقه، طبقات کاملا با هم مرتبطند. البته در اینجا ارتباطشان بسیار قوی تر است. اگر عقاید انسان صحیح و دقیق و قرص و مستحکم باشد، حتما بقیه طبقات درست است. یعنی اگر من حسود هستم حتما یک مشکل اعتقادی دارم. اگر مشکل اعتقادی نداشتم، امکان حسادت نبود. اگر من بخیلم، حتما یک مشکل اعتقادی دارم. اگر کسی هیچ مشکل اعتقادی ندارد، امکان اینکه بخل بورزد وجود ندارد. خب اگر من بخل ندارم و حسود نیستم و... چرا نیت بد کنم؟ اصلا فرضش وجود ندارد. چرا نیت بد کنم؟ تمام نیّات انسان از صفات انسان و از اخلاق او ناشی می شود. در مرحله سوم و چهارم چرا دست کسی کج می شود؟ زیرا در اعتقاداتش مشکلی دارد. چرا زبان کسی کج می شود و غیبت مردم را می کند؟ زیرا فرضا فکر می کند باید فلان آدم را خراب کند. چرا فکر می کند باید فلان آدم را خراب کند؟ زیرا در اعتقاداتش مشکل اساسی دارد. اینجا پیوستگی بسیار قوی است. ممکن نیست من یک مشکل عملی داشته باشم که ارتباطی با اعتقاداتم نداشته باشد. یک عمل درست انجام دهم و ارتباطی با اعتقاداتم نداشته باشد. به صورت بسیار نزدیک با هم مرتبط اند. اگر اینگونه است من چکار کنم؟ زمانی که من به این عالم می آیم با یک ساختمان کامل نمی آیم. در واقع با یک ساختمان نساخته می آیم. یک حدیثی از پیامبر نقل شده که می فرمایند زمانی که من به معراج رفتم، به بهشت رفتم و در آنجا یک سرزمین بسیار وسیعی دیدم که آماده ساختمان بود. آنجا می دیدم که یک فرشتگانی مشغول ساختن اند. یک مدتی کار می کنند و بعد کنار می نشینند. منتظر می مانند. از جبرائیل پرسیدند چرا اینگونه است؟ به زبان بنده مثلا فرمودند این ساختمان سرنوشت آدمی است. در قرآن هم فرموده که ما خدایی را حمد می کنیم که زمین بهشت را در اختیار ما قرار داد. این سرزمین سرنوشت شماست. آن را در اختیار ما قرار داد و تا زمانی که آن آدم کار می کند برای آن فرشتگان وسایل ساختمانی می فرستد. یک کلمه خوب که بگویید مثلا جوان ها به پدر و مادر به خوبی چشم بگویند باعث می شود که در ساختمانشان چیزی ساخته شود. اگر آن را ببینید حظ می کنید. اگر پدر و مادر از چشم گفتن شما راضی شوند و دلشان خوش شود، زمانی که شما آن ساختمان را ببینید دلتان بسیار خوش می شود. در آن روایت عبارت این است: تا مادامی که مؤونه می فرستند، یعنی وسایل ساختمانی و تدارکات می فرستند. تدارکات یعنی چه؟ در آن روایت دارد که زمانی که آن مومن و آن شخص می گوید سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر. بفرمایید زمانی که دارد نماز می خواند، زمانی که روزه می گیرد، زمانی که قرآن می خواند، زمانی که از دهانش کلام خوب بیرون می آید و... انسان با هر عملی یک بخشی از ساختمان سرنوشت خودش را می سازد. انسان با هر عملی ساختمان اخلاقی خودش را می سازد. انسان با هر عملی ساختمان فکری و اعتقادی خودش را می سازد. تمام طبقات بالای ساختمان وجود آدمی با اعمال و رفتارش ساخته می شود. اگر کسی رفتار و عمل دقیق و صحیح داشته باشد، بعد از آن به اعتقاداتی مثل فولاد می رسد. هیچ حادثه ای اعتقاد او را فرو نمی ریزد. هرچقدر هم که حوادث مهم باشند، اعتقادات او فرو نمی ریزد. ببینید در حوادثی که بعد از وفات پیامبر رخ داد با سقیفه رو به رو شدیم و در آن همه چیز ساختمان عالم اسلام فرو ریخت. استاد ما سقیفه را یک کودتا می دانستند. می پرسیم آقا مگر هفتاد هشتاد روز پیش پیغمبر نفرموده بود. می گویند آقا این کودتا است. به فرموده پیامبر کاری ندارد. ببینید یک دولت می رود و دولت بعدی می آید. این مطابق با قانون اساسی است. اما زمانی که کودتا شد، یعنی کل اصل ساختمان را قبول ندارند. قانون اساسی را قبول ندارند. می خواهند همه را خراب کنند و یک چیز جدید بسازند. زمانی که در سقیفه کودتا شده یعنی آنها دیگر قوانین گذشته را قبول ندارند. خودشان هم این را گفته بودند. گفتند حسبنا کتاب الله. قرآن برای ما کافی است. ماورای قرآن را قبول نداریم. خب پیامبر فرمایشی فرمودند و فرمایش ایشان غیر قرآن محسوب می شود پس آن را کنار گذاشتیم. پس نگویید مردم فراموش کردند. خیر فراموش نکردند. می گفتند دیگر آن را قبول نداریم.

عرض می کردیم با هر قدمی که برمی داریم و هر نگاهی که می کنیم و هر کلامی که می گوییم و می شنویم، اگر قرآن می خوانیم، اگر کسی سحر بیدار می شود، روزه مستحبی می گیرد، رجب و شعبان روزه گرفته و به مردم خدمت می کند و... دارد اخلاق خودش را می سازد. اگر ساخته است و خوب است، دارد تقویت می کند. یا اگر خدایی نکرده کسی عمل خلافی می کند، دارد ساخته های قبلی را خراب می کند. لذا یک حدیثی بود که می فرمود اگر کسی روزی یک آجر در ساختمان سرنوشت خود بگذارد طی هفتاد یا هشتاد سال عمرش یک چیزی می شود. اما اگر یک روز یک کار بسیار بزرگ انجام دهد که با همان یک کار، یک ساختمان بسازد اما روز بعد یک کار بسیار بد انجام داد گویی یک بمب گذاشته و آن را خراب کرده. این هیچگاه به ثمر نمی رسد. ترس عمده ما همین است. امروز می سازیم و فردا خراب می کنیم. فرض کنید اگر یک جوانی سر مادرش داد می زند و دل مادرش یک مرتبه می ریزد، هرچه ساخته خراب می کند. اگر امروز و فردا و پس فردا ساخت، ولو خیلی هم نساخت، سرانجام چیزی دارد. یعنی ساختمان سرنوشت درست و صحیحی را دارد. در روایات ما متعدد آمده که لا یَنفعُ إجتِهادٌ بـِلا وَرَع اگر کسی کوشش می کند اما ورع به معنای پرهیز از گناه ندارد آن تلاش ها و کوشش هایش نتیجه ندارد. سفر حج بودیم و در اتاق کنار ما نشسته بودند و مدام غیبت می کردند. نمی شود. حج کار بسیار مهم و سخت و گرانی است. اگر این برای انسان بماند بسیار خوب است. اما من نشسته ام و هر روز به یک مناسبتی و به یک بهانه ای غیبت این و آن را می کنم. گاهی خود خدای متعال بهانه ای برای غیبت کردن پیش می آورد تا امتحان کند. اگر روح انسان رشید باشد، آن بهانه او را نمی لغزاند.

بنابراین یک مداومت بر اعمال صحیح لازم است. زیاد بودنش مهم نیست. صحیح بودنش مهم است. من هر روز نمازم را اول وقت می خوانم و درست و صحیح می خوانم. همین نماز عادی و ساده ولی صحیح. فقط واجبات. یک ذره هم مستحب نمی گوییم. ایرادی ندارد. زمانی که نماز صحیح و اول وقت است، این یک کار درست و خوب است. بزرگ است. کوچک نیست. اما در فاصله نماز صبح تا ظهر هم دیگر غیبت نکرده ام. مراقب چشمم بوده ام. مراقب گوشم بوده ام. می شود انسان در دبیرستان هم مراقب گوشش باشد؟ می شود؟ رفقای انسان در همان ساعت درس یک حرفی برای دبیر می گویند. اگر انسان یک نماز صبح درست خوانده و حتی تسبیحات هم نگفته و بعد هم خوابیده، اما نمازش صحیح بوده و سعی کرده اول وقت باشد، بسیار خوب است. البته اگر انسان کمی قبل و بعد آن را هم علاوه کند، بسیار خوب است. اگر اقامه درست بگوییم نماز فرادی مانند نماز جماعت می شود. یعنی یک صف از ملائک پشت سر این مومن به نماز می ایستند. یک نفری جماعت می خواند. خب دو رکعت نماز خوانده یک تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم بعد از نماز بگوید. بعد هم هر کاری دارد بکند. حتی اگر همان حداقل واجب باشد، اما صحیح و اول وقت باشد هم بسیار خوب است. اگر در طول زمانی این را خراب نکنیم، ثمر می دهد. ثمرش چه بود؟ یک طبقه بالا ساخته می شود. انسان اخلاق درست پیدا می کند. امروز یک کمبود بزرگ کشوری و جهانی داریم که آن مشکل اخلاق است. حداقل های اخلاقی رعایت نمی شود. در این حد که درنده هستند. کسی که اخلاق تربیت شده جدی دارد، اگر کسی به او بد کرد او در عوض خوبی می کند. این حد اعلاست. در دستورات اخلاقی ما آمده کسی که از تو قطع می کند تو با او پیوند کن. با او دوستی و مهربانی کن. مثلا شنیدی او پشت سر تو بد می گوید اما تو دعایش می کنی. اما در روزگار امروز نوک ناخن کسی به کسی بگیرد می خواهند همدیگر را بکشند. اخلاق معمولی روزگار ما اینگونه است. ازدواج های به هم خورده در این موارد به مشکل خورده اند. اصلا فرض هیچ اخلاق خوبی وجود ندارد.

عرض می کردم اگر انسان منظم رفتار می کند، بدون اینکه عابد و زاهد باشد، کارش را به طور صحیح انجام می دهد. اگر درس می خواند، درست درس می خواند. اگر معلم است، کار معلمی را درست انجام می دهد. اگر کاسب است، درست انجام می دهد. این بسیار مهم است. همین که یک کاسب معمولی صحیح و درست باشد، به رشد او بسیار کمک می کند. داستانش را قبلا خدمتتان عرض کرده ام. شخصی یک سال ریاضت کشید و می خواست از دست مبارک امام زمان یک پولی بگیرد و آن را سرمایه زندگی اش کند تا پول حلال سرمایه زندگی اش باشد. بعد از اینکه یک سال ریاضت کشید، به او گفته بودند در بازار یک خربزه فروش هست که امام به آنجا می آیند. نزد او برو. بعد که با آن خربزه فروش صحبت کرده بود از او پرسیده بود این آقا کیست؟ گفته بود ایشان آقای خوبی است که گاهی پیش من می آید و با هم صحبت می کنیم و دلمان باز می شود. اگر هم گاهی زندگی من مشکل داشته باشد یک کمکی به من می کنند. یک خرده فروش بود دیگر. بارها در طول یک سال امام زمان به این آدم سر می زند. اینگونه است. اگر انسان منظم و مرتب رفتار کند و اگر مثلا کاسبی می کند، درست کاسبی کند، به ثمر می رسد. یک داستان دیگر هم دارد که یک فردی پانزده سال به دنبال امام زمان می دویده و حالا بعد از این مدت به او گفته اند بیا نزد آن خرده فروش تا امام زمان را ببینی. دید امام نشسته کنار آن خرده فروش. یک خانمی آمد و یک قفل آورد و به آن خرده فروش گفت آقا این قفل را از من بخر. قفل را نگاه کرد و گفت من این را هفت ریال از تو می خرم. کمی هم باید رویش کار کنم تا نه ریال آن را بفروشم. آن خانم گفت آقا من رفته ام این را دو ریال بفروشم از من نخریده اند. گفتند نمی ارزد. چرا شوخی می کنید؟ نه خانم من شوخی نمی کنم. گفتم هفت ریال قیمت این قفل است و من کمی باید روی آن کار کنم تا نه ریال بفروشم. این هفت ریال شما. بعد امام زمان (علیه السلام) به آن فردی که پانزده سال به دنبال امام دویده بود فرمودند تو هم همینطور باش. یک آدم درست و درستکار. اگر به طور جدی درستکار باشی نیازی نیست پانزده سال بدوی و ریاضت بکشی. فقط به طور جدی درستکار باش. یعنی اگر من کاسبی می کنم، کاسب درستی باشم. اگر کارمندم، کارمند درستی باشم. همین تازگی ها یکی از دوستان می گفت در یک شرکت وابسته با یک طرف خارجی قرارداد می بستیم. آقایی داشت مسافرت خودش به یک کشور خارجی را در این جریان فراهم می کرد. آقا این مال مردم است. از طرفی دیگر تو داری کشورت را به باد می دهی. فرقی ندارد. چه مهندس هستی چه آبدارچی، باید کارت را درست انجام دهی. کار درست. هر لحظه که شما کار درست می کنی داری آن ساختمان را می سازی. بنابراین نمی گوییم همه اش نماز است. کسی که کارش درست است نمازش را هم درست می خواند. نمازش را درست می خواند، کارش را درست انجام می دهد. با زن و بچه اش به درستی رفتار می کند. نتیجه اش یک اخلاق فاضل می شود. یعنی بخش دوم از ساختمان وجود انسان ساخته می شود. در روایات می فرمایند روز قیامت اینها را در ترازو می گذارند. روز قیامت همه اش ترازو است. در اصطلاح قرآنی اش می فرماید موازین قسط. همه هم عدالت است. اخلاق خوب را که در ترازو می گذارند بسیار قیمتی است. اعمال خوب هم قیمتی است اما اخلاق خوب بسیار قیمتی تر است. اخلاق خوبی که از رفتار صحیح و منظم ناشی می شود. اخلاق خوب و درست از رفتار درست ناشی می شود. عرض کردم وقتی انسان به این عالم می آید، ساختمان ساخته ندارد. باید همه را خودش بسازد. وای از پدر و مادرها. روز قیامت انسان را می ایستانند و می گویند این نسل بعد از تو به تو وابسته بود. همه چیزش را از تو گرفت. فقط یک بار یک دروغ گفتی و این پسر یافت که می شود دروغ گفت. بعد هم دیگر دروغ نگفتی اما همان یک بار دروغ کار را خراب کرد. یک بار دیگر هم عرض کردم که حق فرزندان بر پدر و مادر بیشتر از حق پدر و مادر بر فرزندان است. فقط نوعش فرق دارد.

اعتقادات درست از اخلاق خوب به دست می آید. چرا من به حرف های ایشان شک می کنم؟ مشخص می شود ساختمان اعتقادی شما ساختمان درستی ندارد. ما از پدر و مادر و محیط خانواده یک مطالبی شنیده بودیم. خب اینها با یک تلنگر می شکند و می ریزد. اما اگر من خودم در ساختمان افکار و عقاید خودم دخالت کردم و در ساختنش شرکت کردم و به طور جدی کار کردم، هیچ چیز آن را فرو نمی ریزد. هیچ چیز. من هر روز صبح نمازم را اول وقت خوانده ام. در طول روز اصلا دروغ نگفته ام. کارهایم را صحیح انجام داده ام. نتیجه اش اخلاقیات مستحکم درست است. با عمل درست و اخلاقیات مستحکم درست، اعتقادات درست می آید. اعتقاداتی که چیزی آن را فرو نمی ریزد. در جریان سقیفه سه نفر ماندند. ساختمانشان به حدی رسیده بود که آن حادثه که بزرگ ترین حادثه بعد از وفات رسول خدا بود آن را خراب نکرد. خود پیغمبر پیش بینی فرموده بودند که دارم سیاهی ها و ظلمت هایی که می آید را می بینم. هر روز حوادث سخت تر خواهد شد و ظلمت ها بیشتر خواهد شد. آن حادثه که بسیار بزرگ بود آنها را تکان نداد. در روایت آمده کسی که هیچ لطمه ای ندید مقداد بود. مثلا در نقل ها آمده که سلمان می گفت چرا امیرالمومنین نشسته؟ تو برای چه، چرا گفتی؟ مگر ایشان را امام نمی دانی؟ اگر امام می دانی نباید چرا بگویی. اعتقاد ما به امام یعنی کسی که درست عمل می کند. من می فهمم یا نه، می دانم او درست عمل می کند. بنابراین هیچ چیز نمی گویم. مقداد هم هیچ چیز نگفته بود. چشم در چشم امام دوخته بود و منتظر بود ببیند امام چه فرمان می دهد. امام هم فرموده بود سر جایتان بایستید. چشم ایستاده ایم. نگرانی؟ خیر نگران نیستم. زیرا کارها دست امام است و ایشان درست عمل می کند.

اگر کسی می تواند، قبل از ماه رمضان یک تصفیه ای انجام دهد. بنده خمسم را روز اول ماه رمضان می دهم. این تصفیه می شود. اگر فکر می کنید نماز قضا دارید، از همین الان شروع کنید و نماز قضاهایتان را بخوانید. اگر روزی یک شبانه روز نماز قضا بخوانید، وظیفه تان را انجام داده اید. این تصفیه می شود. اگر از لحاظ مالی با کسی خورده حسابی دارید یا دعوایی کرده اید و به کسی یا پشت سرش چیزی گفته اید، از او حلالیت بطلبید. اگر تصفیه انسان به درستی انجام شود، ماه رمضانش درست می شود. آقا اگر هرجایی از اعمالم نادرست است مربوط به آن قسمت هایی است که تصفیه نشده. اگر نماز من درست نیست به خاطر این است که اعمالم تصفیه نیست. بار بر روی دوشم هست. باری که روی دوشم است نمی گذارد.

کار دیگر که از ما برمی آید این است که اگر کسی پشت سرمان حرفی زده، یا کسی بدهی کوچکی به شما دارد ببخشید. ببینید مثلا اگر کسی از شما خانه ای خریده و بیست میلیون آن را نداده نمی گوییم این را ببخشید. اما اگر کسی چند هزار تومان به شما بدهکار است یا وسیله کوچکی مثل خودکار و دفتر و... از شما پیش کسی مانده، ببخشید. می شود؟ اگر ببخشید، در قرآن می فرماید شما از دیگران چشم پوشی کنید تا خدا از شما چشم پوشی کند.

روز اول ماه رمضان دو رکعت نماز دارد که اگر کسی آن را بخواند انشاء الله در طول سال محفوظ می ماند. سخت نیست. دو رکعت است. رکعت اول سوره حمد و سوره انا فتحنا که چهار صفحه است. رکعت دوم هم عادی است. غیر از این نماز یک دعا هم دارد که دعا بسیار بسیار خوبی است و فکر می کنم کم نظیر است. معمولا سعی می کنیم در ماه رمضان یک ختم قرآن داشته باشیم. اگر کسی همت کرد بیشتر. می گفتند مرحوم امام به طور معمول وقتی به نجف مشرف می شدند در هر ماه ده ختم قرآن می کردند. یعنی هر سه روز یک ختم می کردند. حالا ما در طول سال حداقل یک ختم قرآن در ماه رمضان داشته باشیم. در طول روز تقسیم کنید و هر بار دو سه صفحه بخوانید. اگر تقریبا روزی بیست صفحه با قرآن عثمان طه بخوانید یک جزء می شود.




طبقه بندی: استاد جاودان دامت برکاته،
برچسب ها: ساختمان وجود انسان،

تاریخ : چهارشنبه 3 مهر 1392 | 10:06 ق.ظ | نویسنده : مدیریت | نظرات

حالات و ویژگی‌های روح انسان

1. روح انسان مجرد است
مهم‌ترین ویژگی روح انسان تجرد اوست به این معنی که روح، جسم یا جسمانی نیست، زیرا توانایی‌های او در اجسام مشاهده نمی‌شود، از جمله این که:
1. هیچ جسمی در آن واحد بیش از یک صورت و حالت نمی‌پذیرد. یک جسم اگر سفید باشد، سیاه نیست و تنها در صورتی می‌تواند سیاهی را بپذیرد که سفیدی را ترک کند. اگر به شکل مکعب باشد کروی نیست و تنها زمانی کروی می‌شود که مکعب نباشد، بالاتر این که یک جسم، مثلاً یا فلز است یا چوب، یا جامد است یا مایع یا گاز. چون در یک زمان تنها یکی از این صورت‌ها را می‌پذیرد، اگر جامد باشد، گاز و مایع نیست و جامد اگر فلز باشد، چوب نیست؛ ولی روح انسان همه صورت‌ها و حالات را هم زمان در می‌یابد. برای این که صورتی را ترک کند نیاز به ترک صورتی دیگر ندارد و برای این که حالتی را دریابد محتاج پاک کردن حالت سابق نیست. علاوه بر این با دریافت حالات و صورت‌های مختلف توانایی‌اش برای دریافت صورت‌ها و حالات جدید بیشتر می‌شود.
2. یک جسم تنها زمانی صفت یا حالتی را درمی‌یابد که خود به آن متصف شود، طول و عرض وقتی برای جسم حاصل می‌شود که خود عریض و طویل باشد. ارتباط جسم با همه حالات و عوارض مثل رنگ‌ها، بوها و مزه‌ها و با همه صورت‌ها به همین سیاق است، در حالی که روح انسان همه صورت‌ها، عوارض و حالات را درمی‌یابد بدون آن که خود به آنها متصف شود.
3. رنج و لذت روح با رنج و لذت جسم متفاوت است، روح از چیزهایی لذت می‌برد که جسم را از آنها بهره‌ای نیست. جسم تنها از چیزهایی لذت می‌برد که با یکی از حواس پنج گانه ادراک شود، ولی از درک لذت عبادت، مناجات و خلوت با محبوب محروم است. جسم از خوردن لذت می‌برد، ولی از لذت ایثار بی‌خبر است، در همان حالی که انسان از بخشیدن غذای مورد نیاز خود غرق لذت و سرور است، جسمش از گرسنگی رنج می‌برد و بسا که روح به کلی از رنج او غافل است.
4. ضعف و قوت روح به ضعف و قوت جسم وابسته نیست، هر چه جسم در اثر کهولت، ضعیف و ناتوان می‌شود، روح انسان قوی‌تر می‌شود، به این معنی که اندوخته‌های ادراکی‌اش بیشتر و صفات و ملکاتش استوارتر می‌شود. حرص، بخل، حسد، زهد، ورع و قناعت در پیران بسیار قوی‌ترند تا در جوانان.
از آن چه گذشت نتیجه می‌گیریم روح انسان موجودی است مجرد و اهل جهانی غیر از جهان جسم و جسمانیات

2. روح به جسم محتاج است
روح با آن که خود مجرد است و هیچ ارتباطی با جسم و ماده ندارد، در عمل به آن محتاج است. به این معنی که بدون جسم نمی‌تواند برنامه‌های خود را اجرا کند و به مقاصد خود برسد. روح برای ادای منظور خود محتاج زبان است تا سخنی بگوید، برای انجام کارها به دست نیاز دارد و برای حرکت از جایی به جای دیگر وسیله‌ای چون پا می‌خواهد. از این رو حکما گفته‌اند: روح در ذات مجرد است و در فعل مادی (طباطبایی، علامه سید حسین، نهایة الحکمة، 190)؛ بنا بر این، روح انسان به جسم محتاج است. از طرفی می‌دانیم که این جسم بدون قوه غضب و شهوت باقی نمی‌ماند نیاز به شهوت دارد تا منافع او را تأمین کند، نیاز به غضب دارد تا خطرات و زیان‌ها را از او دور کند نیاز به قوه واهمه دارد تا با درک جزئیات و نشان دادن راه رسیدن به مقاصد دنیوی مثل به دست آوردن غذا و لباس و مسکن و پرهیز از خطرات به او خدمت کند. بنا بر این روح انسان به شهوت و غضب و واهمه هم محتاج است.

3. نفس انسان جاوید است
ویژگی دیگر نفس انسانی این است که با مرگ بدن نمی‌میرد؛ بلکه همیشگی و جاویدان است و زوالی برای او نیست؛ چرا که زوال تنها بر مرکیات طبیعی عارض می‌شود و موجودات مجرّد بسیط از زوال درمانند و پیش از این پی بردیم که نفس انسان مجرد است (حسن زاده آملی، سرح العیون فی شرح العیون، ص 485، دفتر تبلیغات، دوم، 1421، 1379).
در حدیث ... نیز آمده است:
ما خلقتم للفناء بل خلقتم للبقاء و انّما تنقلون من دار الی دار (صدوق، اعتقادات فی دین الامامیه،47)
شما برای فنا آفریده نشده¬اید بلکه برای بقا آفریده شده¬اید، [مرگ چیزی نیست جز اینکه] از خانه¬ای به خانه دیگر منتقل می‌شوید.
بنابر این، نفس انسان پس از مرگ بدن باقی است و به زندگی خود ادامه می‌دهد و در شخصیت او تغییری ایجاد نمی‌شود و هم از این روست که در طول حیات دنیوی نیز بارها بدن خود را به اقتضای سنین مختلف عوض می‌کند، ولی خودش هم چنان باقی است.

 




طبقه بندی: متفرقه،
برچسب ها: حالات روح انسان،

تاریخ : چهارشنبه 3 مهر 1392 | 10:02 ق.ظ | نویسنده : مدیریت | نظرات

همین كلام را اساس فلسفه خود قرار داد . فلاسفه قبل از سقراط تماما فكر خود را متوجه این نموده بودند كه عالم به چه كیفیت و از چه ماده تكون یافته . سقراط گفت این سخنها بیهوده است و براى ما هیچ فایده در دانستن آن نیست و آنچه براى ما مفید است آنست كه بدانیم خود ما چه هستیم و براى چه آفریده شده ایم و سعادت ما در چیست و كارى بكنیم كه براى خود و دیگران فایده داشته باشیم لذا گفته اند سقراط فلسفه را از آسمان به زمین آورد یعنى از مباحثى كه انسان راهى به آن ندارد منصرف نموده وارد مباحثى شد كه انسان مى تواند اعمال نظر كند و لیكن حقیقت این است كه سقراط فلسفه را از زمین به آسمان برد زیرا كه از علم جسمانى وارد عالم روحانى شد .

در طرز بیان نیز سقراط طریقه خاصى داشته چون معتقد نبود كه استاد باید مطالب را تحقیق كرده و كامل نموده به شاگرد تلقین كند بلكه باید از شاگرد سؤال كرده و با او مكالمه و مباحثه نماید تا خود شاگرد به فكر خود به كنه مطلب علمى برسد و خودش فكور و محقق شود . سقراط در مباحثه ابتدا چند سؤال ساده كه ماهرانه ترتیب داده بود از طرف خود مى پرسید و طرف جوابهاى او را مى داد آنگاه سقراط او را ملزم مى كرد كه این جوابهائى كه تو داده اى نتیجه بر خلاف مقصود تو مى دهد لذا مى گویند طریقه سقراط قابله گى بود چون از عقول مردم نتیجه را مانند فرزند بیرون مى آورد . مثلا از طرف مى پرسید آیا یخ سرد است ؟ او جواب مى داد : بلى . مى گفت : آیا سردى ضد دارد ؟ بلى آن ضد كدام است ؟ حرارت آیا ممكن است یخ گرم باشد ؟ نه چون گرمى ضد سردى است و چیزى صفتى بر ضد طبیعت خود را نخواهد داشت . باز مى پرسید : آیا عدد سه فرد است ؟ بلى آیا فرد ضدى دارد ؟ بلى زوجیت آیا ممكن است عدد سه زوج باشد ؟ نه زیرا كه زوجیت ضد فردیت است . بعد از اینها گفت : آیا زندگى ضد دارد ؟ بلى مرگ اصل زندگى به چیست ؟ به جان كه ذاتا زنده است و بدن به واسطه جان زنده است . همینطور كه تصدیق نمودى عدد سه كه ذاتا فرد است زوج نمى شود و یخ هرگز گرم نخواهد بود همینطور جان كه ذاتا زنده است ضد خود را نخواهد پذیرفت . و در كتاب اثبات نبوت فرمود : حكماى یونان پیش از سقراط عالم طبیعى اند و همه آنها در مقابل سقراط و شاگردانش گمنام شدند براى آنكه سقراط گفت : ([ بیهوده در شناختن موجودات خشك و بى روح رنج مبر بلكه خود را بشناس كه شناختن نفس انسان بالاتر از شناختن اسرار طبیعت است]) . چون گفتار او شبیه به گفتار انبیا بود بزرگ شد و آوازه اش جهان را بگرفت چه قیمت انسان را بالا برده بود . آیات و روایات در حث و ترغیب به معرفت نفس بسیار آمده است و همچنین در نكوهش از اعراض و ترك معرفت نفس كردن ویله و رها نمودنش و به آن آشنایى پیدا نكردن وارد شده است . و همچنین در هر دو قسم مذكور از اعاظم حكما و اكابر عارفان و سالكان از قدیم و حدیث كلماتى قصار و عالى المضامین به عربى و فارسى و به زبانهاى دیگر به نظم و نثر منقول است . بلكه رساله هایى جداگانه در معرفت نفس و درجات و مقامات آن نوشته اند و معرفت نفس را مرقاه معرفت رب دانسته اند . حدیث شریف من عرف نفسه فقد عرف ربه تعلیق بر محال نیست یعنى چنانكه معرفت نفس محال است معرفت رب نیز محال است . و بعضى حدیث را معنى كرده اند كه چنانچه راه یافتن به شناخت نفس ناطقه ممكن نیست پى بردن به معرفت كنه پروردگار نیز ممكن نیست . آن همه آیات و روایات كه نقل كرده ایم تحریص به معرفت نفس بود حدیث رسول الله صلى الله علیه و آله كه از غرر و درر نقل كرده ایم كه اعلمكم بنفسه اعلمكم بربه آیا سیاق این حدیث و آن همه احادیث تعلیق بر محال است ؟ وانگهى كلمه كنه را از كجا آورده اید ؟ و ضمیر ربه راجع به من است كه در آن نكته ایست باید بیان شود تا معلوم شود كه كسى خود را شناخت رب خود را شناخت یعنى چه ؟ گذشته از این معرفت بر طرق و انحاى گوناگون است : معرفت از طریق فكر و نظر یك نحو است و معرفت از طریق شهود نحو دیگر و اگر معرفت به نفس را به طریق اول منع كنیم طریق دوم بر صحت و قوت خود باقى است و سخت استوار و پایدار است . و پس از اینها كه گفته ایم لازمه قول قائلین به عجز معرفت نفس این است كه كسى معرفت به رب خود پیدا نكرده باشد . آن هم چنانكه آیات مفسر یكدیگرند كه ان الكتاب یصدق بعضه بعضا و كتاب الله ینطق بعضه ببعض ویشهد بعضه على بعض . ( 1 ) همچنین روایات نیز مصدق و ناطق یكدیگرند و چنانكه گفته ایم روایات در حث و ترغیب معرفت نفس بسیار آمده است . و فوق این همه كه گفته ایم خداوند متعال در قرآن كریم ارائه آیات خود را كه طرق شناسایى به او است در دو چیز قرار داده است یكى آفاق و یكى انفس سنریهم آیاتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى 1 نهج البلاغه خطبه 18 و 131 .

یتبین لهم انه الحق ( 1 ) و آن هم كلمه آیات را در آیات قرآنى شأنى به خصوص است كه آیه علامت و نشانه و نمایانگر است و این آیات نمایانگر حق تعالى در آفاق و انفس چیست و چگونه نمایان گرند ؟ و اگر صحیفه مكرمه نفس قرائت نشود و آیات نهفته در كلمات این صحیفه الهیه آشكار نگردد ارائه را چه معنى است ؟ فخر رازى در تفسیر كبیر مفاتیح الغیب در بیان آیه كریمه : انا جعلنا فى اعناقهم اغلالا فهى الى الاذقان فهم مقمحون وجعلنا من بین ایدیهم سدا ومن خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون ]) . ( 2 ) نیكو گفته است كه : المانع اما ان یكون فى النفس واما ان یكون خارجا عنها ولهم المانعان جمیعا من الایمان اما فى النفس فالغل واما من الخارج فالسد ولا یقع نظرهم على انفسهم فیرون الایات التى فى انفسهم كما قال تعالى سنریهم آیاتنا فى الافاق وفى انفسهم وذلك لان المقمح لا یرى نفس ولا یقع بصره على یدیه ولا یقع نظرهم على الافاق لأن من بین السدین لا یبصرون الافاق فلا تبین لهم الایات التى فى الافاق وعلى هذا فقوله انا جعلنا فى اعناقهم وجعلنا من بین ایدیهم اشاره الى عدم هدایتهم لایات الله فى الانفس والافاق . و باز هم از هر چیز نزدیكتر و وابسته تر به رب مطلق كه حقیقت حق تعالى است خودمانیم وهو معكم اینما كنتم وانا بدك اللازم یا موسى و سیر در آفاق از انفس آغاز مى گردد پس چگونه معرفت نفس را محال بدانیم و حال این كه این معرفت باب الابواب است و 1 آخر حم فصلت . 2 سوره یس آیه 10 .

اگر بسته گردد تمام درهاى معارف به روى انسان بسته مى گردد . از این قائل به محال مى پرسیم كه پس چگونه به معرفت رب خود راه پیدا كرده اى ؟ تو كه از خود بیخبرى از دیگرى چه خبر دارى و از كجا با خبرى كدام معرفت تو را به این پندار به محال كشانده است ؟ این اعجوبه كون معجونى شگفت است كه همه اسباب كار در وى جمع است .

با سرشتت چه ها كه همراه است گوهرى در میان این سنگ است پس این كوه قرص خورشید است زیر این ابر زهره و ماه است
خنك آنرا كه از خود آگاه است یوسفى در میان این چاه است زیر این ابر زهره و ماه است زیر این ابر زهره و ماه است
هیچ معرفتى چون معرفت نفس بكار انسان نمى آید و سرمایه همه سعادتها این معرفت است و آنكه خود را نشناخت عاطل و باطل زیست و گوهر ذاتش را تباه كرد و براى همیشه بى بهره ماند . یعقوب بن اسحاق كندى معروف به فیلسوف عرب در رساله حدود و رسوم اشیاء شش تعریف از قدماء در حد فلسفه نقل كرده است قول پنجم این است : الفلسفه معرفه الانسان نفسه . در معرفت نفس همه معارف منطوى است و این معرفتى است كه به خلافت الهیه منتهى مى گردد و از آن تعبیر به انسان كامل مى گردد فارابى در تحصیل سعادت از آن تعبیر به فیلسوف كامل على الاطلاق كرده است و فیلسوف كامل را امام دانسته است و بقول شیخ رئیس در آخر الهیات شفاء : كاد ان یصیر ربا انسانیا وكاد ان تحل عبادته بعد الله تعالى وهو سلطان العالم الارضى وخلیفه الله فیه . و صدر الدین قونوى در فكوك گوید : ان الانسان الكامل الحقیقى هو البرزخ بین الوجوب والامكان والمرآه الجامعه بین صفات القدم واحكامه وبین صفات الحدثان . وهو الواسطه بین الحق والخلق وبه ومن مرتبته یصل فیض الحق والمدد الذى هو سبب بقاء ما سوى الحق فى العالم كله علوا وسفلا ولو لاه من حیث برزخیته التى لا تغایر الطرفین لم یقبل شى ء من العالم المدد الالهى الواحدانى لعدم المناسبه والارتباط ولم یصل المدد الیه . على بن ربن طبرى كه از قدماى اطباء است در اول مقاله دوم نوع دوم فردوس الحكمه در طب گوید : قال ارسطاطالیس الفیلسوف : ان العلم بالنفس الناطقه اكبر من سائر العلوم لان من عرفها فقد عرف ذاته ومن عرف ذاته قوى على معرفه الله . و خود پس از نقل كلام ارسطو گوید : وقد صدق الفیلسوف فان من جهل نفسه وحواسه كان لغیر ذلك اجهل . و صدر المتألهین در اسفار ( 1 ) فرمود : قالت الحكماء فى حد الفلسفه :

انها التشبه بالاله بقدر الطاقه البشریه . ومفاده ان من یكون علومه حقیقیه وصنایعه محكمه واعماله صالحه واخلاقه جمیله وآراؤه صحیحه وفیضه على غیره متصلا یكون قربه الى الله وتشبهه به -1 ج 3 ص 125 چاپ سنگى .

اكثر لان الله سبحانه كذلك . لازم به تذكر است كه محیى الدین عربى با اینكه خریت در دقائق عرفان است و فصوص و فتوحات مكیه وى از مهمترین صحف در معرفت نفس اند در اول فص محمدى صلى الله علیه و آله فصوص الحكم گوید : معرفه الانسان بنفسه مقدمه على معرفته بربه فان معرفته بربه نتیجه عن معرفته بنفسه لذلك قال علیه السلام من عرف نفسه فقد عرف ربه فان شئت قلت بمنع المعرفه فى هذا الخبر والعجز عن الوصول فانه سائغ فیه وان شئت قلت بثبوت المعرفه فالاول ان تعرف ان نفسك لا تعرفها فلا تعرف ربك والثانى ان تعرفها فتعرف ربك . بدانكه فصوص و فتوحات بلكه اكثر مؤلفات ایشان فقط شرح صحیفه الهیه نفس اند و بیست و هفت كلمه علیاى فصوص الحكم در بیان مقامات كلیه الهیه انسان اند نه صرف قصص انبیاء علیهم السلام چنانكه روایات معراجیه خاتم صلى الله علیه و آله كتاب سرگذشت و احوال و اطوار آدمى اند نه صرف سفرنامه آن حضرت . و پانصد و شصت باب فتوحات مكیه همه در سیر مدارج و معارج نفس اند و مثل شیخ را زیبد كه در دیباچه فصوص بگوید : لست بنبى ولا رسول ولكنى وارث ولاخرتى حارث . و یا در فص یوسفى آن بگوید : فانظر ما اشرف علم ورثه محمد صلى الله علیه و آله و یا در آخر باب دوازدهم فتوحات بفرماید : نحن زدنا مع الایمان بالاخبار الكشف . چند عبارت او را در معرفت نفس نقل مى كنیم تا حق مطلب دانسته شود :

ا در فص نوحى كه در اشتمال نفس به جمیع مراتب كونیه والهیه بحث به میان آورده است گوید : ولذلك ربط النبى صلى الله علیه و آله معرفه الحق بمعرفه النفس فقال من عرف نفسه فقد عرف ربه وقال تعالى :

سنریهم آیاتنا فى الافاق وهو ما خرج عنك وفى انفسهم وهو عینك حتى یتبین لهم اى للناظرین انه الحق من حیث انك صورته وهو روحك . قیصرى در شرح آن گوید : اى ولكون النفس الانسانیه مشتمله على جمیع المراتب الكونیه والالهیه والحق ایضا مشتمل علیها بحسب ظهوراته فیها وما یعرف العارف نفسه غالبا الا مجملا كما لا یعلم مراتب ربه الا مجملا ربط النبى صلى الله علیه و آله معرفه الرب بمعرفه النفس . این یكى از معانى حدیث شریف من عرف است كه ارائه آیات در آفاق یعنى اكوان ظهور و تجلیات حق در حقایق اكوان است و هر یك از اكوان بر یك مرتبه معین و بر یك حقیقت خاص الهى دلالت مى كنند چنانكه ارائه آیات در انفس ظهور تجلیات حق به حسب مراتب النفس است پس غالبا عارف نفس خود را نمى شناسد مگر به اجمال چنانكه مراتب رب خود را نمى شناسد مگر به اجمال چنانكه خود شیخ پیش از عبارت فوق گوید : لانه یستحیل ذلك على التفصیل لعدم الاحاطه بما فى العالم من الصور فقد عرفه مجملا لا على التفصیل كما عرف نفسه مجملا لا على التفصیل . قید غالب از این جهت است كه نفوس كامله اى كه واجد مقام سامى روح قدسى اند مظهر یا من لا یشغله شأن عن شأن مى باشند و آنان را كارى از كارى باز نمى دارد قیصرى در شرح همین مقام فصوص گوید : ان المرتبه الانسانیه محیطه بجمیع مراتب العالم و الانسان لا یقدر ان یعرف تلك المراتب على التفصیل بل اذا علم ان مرتبته مشتمله بمراتب العالم كلها علما اجمالیا فهو عارف بنفسه معرفه اجمالیه الا من له مقام القطبیه فانه من حیث سریانه فى الحقایق بالحق یطلع على المراتب كلها تفصیلا و ان كان هو ایضا من حیث تعینه وبشریته لا یقدر علیها دائما . معنى مذكور براى نفوس اكثرى كه غالب ناس اند معرفت اجمالى نفس را جائز شمرده است بنابراین عجز معرفت به كنه بر قوت خود باقى است چنانكه ابن فنارى در مصباح الانس آورده است كه : اقرب الحقائق الى الانسان نفسه ولا یدرك كنهها فكیف بغیرها ؟ سنائى كه خود یكى از مشایخ عارفان است و عارف مقامات ارتقاء و اعتلاى شخص را در معرفت نفس مى داند در حدیقه الحقائق گوید :

اى شده از شناخت خود عاجز چون تو در علم خود زبون باشى چون ندانى تو سر ساختنش آنكه او نبض خویش نشناسد نبض دیگر كسى چه پر ماسد
كى شناسى خداى را هرگز عارف كردگار چون باشى چون تو هم كنى شناختنش نبض دیگر كسى چه پر ماسد نبض دیگر كسى چه پر ماسد
ممكن است كه سنایى در مقام حث و ترغیب به معرفت نفس گفته است كه نفس شناسى راه خداشناسى است و هرگاه تو به خود آگاه نگردى چگونه توانى خداى خود را شناسى ؟ و یا اینكه به لحاظ بعضى از مراتب معرفت اعنى معرفت به كنه گفته باشد وگرنه هیچ عاقلى به عدم امكان معرفت آن مطلقا تفوه نمى كند . ب در فص ابراهیمى در اینكه صفات و نسب اسمائیه باید به ثبوت اعیان باشد گوید : ثم ان الذات لو تعرفت عن هذه النسب لم تكن الها وهذه النسب احدثتها اعیاننا فنحن جعلناه بمألو هیتنا الها فلا یعرف حتى نعرف قال علیه السلام : من عرف نفسه فقد عرف ربه وهو اعلم الخلق بالله . این كلام حق یك عارف است كه مفادش این است : رب و مربوب متضایف اند واحد المتضایفین شناخته نمى شود مگر به متضایف دیگر لذا رسول الله صلى الله علیه و آله معرفت رب را به معرفت نفس تعلیق فرمود . ج روشن تر از دو مورد مذكور این سخن او در آخر فص شعیبى كه فص حكمت قلبیه است افاده فرمود و به این بیانش مقصودش از عبارت فص محمدى به خوبى معلوم مى گردد : صاحب التحقیق یرى الكثره فى الواحد كما یعلم ان مدلول الاسماء الالهیه وان اختلفت حقایقها وكثرت انها عین واحده فهذه كثره معقوله فى واحد العین فیكون فى التجلى كثره مشهوده فى عین واحده كما ان الهیولى تؤخذ فى حد كل صوره وهى مع كثره الصور واختلافها ترجع فى الحقیقه الى جوهر واحد وهو هیولاها

فمن عرف نفسه بهذه المعرفه فقد عرف ربه
المعرفه فقد عرف ربه المعرفه فقد عرف ربه
فانه على صورته خلقه بل هو عین حقیقته وهویته ولهذا ما عثرا حد من الحكماء والعلماء على معرفه النفس وحقیقتها الا الالهیون من الرسل والاكابر من العارفین بالله واما اصحاب النظر وارباب الفكر من القدماء والمتكلمین فى كلامهم فى النفس وماهیتها فما منهم من عثر على حقیقتها ولا یعطیها النظر الفكرى ابدا فمن طلب العلم بها من طریق النظر الفكرى فقد استسمن ذاورم ونفخ فى غیر ضرم الخ . حق سخن در معرفت نفس همین است كه در این فص شعیبى فرمود و با مستفاد از آیات و روایات مطابق است . چگونه انسان عاقل منكر معرفت نفس مى گردد و حال اینكه خود خزینه سعى اعمال خود است و جمیع مسائل شعوب معارف انسانى از آغاز تا انجام مربوط به معرفت نفس است . ملاى رومى هم در دفتر سوم مثنوى به همین وجه ناظر است كه فرمود :

هیچ ماهیات اوصاف كمال پس اگر گوئى بدانم دور نیست عجز از ادراك ماهیت عمو زانكه ماهیات و سر سر آن پیش چشم كاملان باشد عیان
كس نداند جز به آثار و مثال ور بگوئى كه ندانم زور نیست حالت عامه بود مطلق مگو پیش چشم كاملان باشد عیان پیش چشم كاملان باشد عیان
د وجه دیگر در تعلیق محال كه در فص محمدى گفت صحیح است كه به مضمون این گفتارش باشد :

ولست ادرك من شى ء حقیقته وكیف ادركه وانتمو فیه
وكیف ادركه وانتمو فیه وكیف ادركه وانتمو فیه
زیرا كه نفس از این حكم كلى خارج نیست و هر موجودى به لحاظ یلى ربه مشمول این حكم است به علت این كه همه شئون و اطوار وجودیه اویند و به این وجه آنان را حد نبود همچون امواج و دریا كه از یك سو حد موجى است و از جانب دیگر دریا است .
خاك چون عنقا و آدم اوج اوست در حضیض موج او بس اوجهاست موجها دریا و دریا موجهاست
فعل حق دریا و عالم موج اوست موجها دریا و دریا موجهاست موجها دریا و دریا موجهاست
صدرالدین قونوى در نصوص گوید : اعلم انه لیس فى الوجود موجود یوصف بالاطلاق الاوله وجه الى التقیید وكذلك لیس فى الوجود موجود محكوم علیه بالتقیید الاوله وجه الى الاطلاق ومن لم یشهد هذا المشهد ذوقا لم یتحقق بمعرفه الحق والخلق . انتهى ملخصا . این مطلب همانست كه در صدر رساله گفته ایم موضوع بحث و مسائل اهل تحقیق حق تعالى است از حیث ارتباطین مذكورین . ه در باب 319 فتوحات مكیه در معرفت تنزل سراح نفس مطالبى دارد از آنجمله گوید : و قال صلى الله علیه و آله : من عرف نفسه عرف ربه ولم یقل عرف ذات ربه فان ذات الرب له الغناء على الاطلاق وانى للمقید بمعرفه المطلق .

منبع : انه الحق اثری از علامه حسن زاده آملی




طبقه بندی: علامه حسن زاده آملی حفظه الله،
برچسب ها: خودشناسی، معرفت نفس، علامه حسن زاده،

تاریخ : چهارشنبه 3 مهر 1392 | 09:53 ق.ظ | نویسنده : مدیریت | نظرات
تعداد کل صفحات : 31 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.