تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی خوبان - بعد عرفانى علامه طباطبائى ـ مقاله علامه حسن زاده آملی


امروز :
پایگاه اطلاع رسانی خوبان

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد والثناء لعین الوجود , والصلواة والسلام على واقف مواقف الشهود سیدنا ابى القاسم محمد, وعلى آله امناء المعبود, ثم الصلوة والسلام علینا و على عبادالله الصالحین .

اعوذبالله من الشیطان الرجیم (( بسم الله الرحمن الرحیم اقرا باسم ربك الذى خلق خلق الانسان من علق اقرا وربك الاكرم الذى علم بالقلم علم الانسان مالم یعلم ))
این سمینار كه یك مجتمع عرشى , و مجمع علمى و روحانى , و محفل قدسى است , از بلند اندیشى ذوات محترم و معظم روحانیون عالى قدر استانهاى فارس و بوشهر و كهكیلویه و بویراحمد , با همدستى و همكارى مردم فاضل و بزرگوار علم پرور و عالم دوست استانهاى یاد شده , و لبیك گفتن آنان , نداى ملكوتى مقام شامخ علم و روحانیت را به مناسبت سالگرد رحلت یكى از نوادر روزگار و نوابغ دهر , مجتهد در علوم عقلى و نقلى , غواص بحار آیات قرآنى , سالك و اصل و عارف كامل , مربى اخلاق , فقیه صمدانى , و معلم ربانى , حضرت آیة الله , استادنا الاكبر , علامه حاج سید محمد حسین طباطبائى قاضى تبریزى رضوان الله تعالى علیه در شهر علمى و ایمانى كازرون فارس منعقد شده است .
از این لطف و عنایتى كه برادران و خواهران اسلامى و ایمانى ما , این صفحه : 10
تشنگان و طالبان آب حیات و معارف و حقائق منطق وحى , در راه اعلاى كلمه طیبه لاا له الا الله , و تجلیل و تكریم از مقام علم و عمل , و تفخیم و تعظیم به پیشگاه بزرگ مردى كه معلم و مربى به حق بود , و عمر پربركتش را فقط و فقط وقف تعلیم و تربیت حوزه هاى علمى و افراد و نفوس مستعده فرموده است , صمیمانه از جان و دل تقدیر و تشكر مى كنیم , و عزت و سعادت و شوكت ملت و دولت به حق قیام كرده , و امام این ملت و دولت , و دیگر مراجع عظام و قاطبه روحانیون متعهد اسلامى را از پیشگاه حقیقت عالم مسألت داریم .
خداوند همگان را در كنف عنایات خاص حضرت ولى الله اعظم , كه ملاح سفینه قرآن و اسلام است , محفوظ و مصون بدارد , و این كشتى انقلاب عظیم اسلامى را صحیح و سالم به ساحل مقصود برساند .
آقازاده فرزند ارشد حضرت استاد , برادر فاضل جناب آقاى مهندس سید عبدالباقى طباطبائى هم , براى ارائه ارادت , و تقدیم مراتب سپاسگزارى و قدردانى حضور بهم رسانیده است .
این اثر , بركات بسیار خواهد داشت , این قدم مؤثرى كه برداشته اید به دیگران یاد مى دهد كه باید علم پرور و عالم دوست بود , باید انسان به دنبال درمان درد خودش بوده باشد , باید كارى بكند كه او را به كار آید .
در پیرامون شخصیت حضرت علامه طباطبائى , فعلا با این وقت محدود به اندازه درایت و بینش خودم هم نمى توانم عرایضى تقدیم بدارم , جز این كه برنامه این است كه در بعد عرفانى آن جناب مطالبى گفته شود . كیف كان نادره اى را از دست داده ایم , آیتى از میان ما رخت بربست و به این زودیها ما در روزگار , علامه طباطبائى به جامعه تحویل بدهد مشكل است , هر چند خداوند سبحان به ما وعده داده است كه[ : ( ما ننسخ من آیة اوننسها نأت بخیرمنها أو مثلها ]( ( 1 ) . . . یعنى اگر آیتى را از میان شما برداشته ایم ,
---------------------------------
پاورقى :
1 . سوره بقره / 107 .
بقیه مقاله در ادامه مطلب...

آیتى دیگر , بهتر از آن یا همانند آن مىآوریم . هیچگاه زمین خالى از حجت حق و نمایندگان حجت حق نخواهد بود . هیچگاه خداوند بندگانش را بى مربى و بى سرپرست و بى معلم نمى گذارد , اگر آیتى از این نشأه رخت بر بست , آیت دیگر جانشین او مى شود , این سنت الهى است[ ( ولن تجد لسنة الله تبدیلا ولن تجد لسنة الله تحویلا ]( ( 2 ) همواره حجت بر مردم تمام است .
حضرت علامه طباطبائى در زمره این گونه اوتاد و ابدال بود كه باید گفت :
گرچه از هر ماتمى خیزد غمى
فرق دارد ماتمى تا ماتمى
اى بسا كس مرد و كس آگه نشد
مرگ او را مبدیى و مختمى
اى بسا كس مرد و در مرگش نسوخت
جز دل یك چند یار همدمى
لیك اندر مرگ مردان بزرگ
عالمى گرید براید عالمى
لاجرم در مرگ مردانى چنین
گفت باید اى دریغا عالمى
علامه طباطبائى عالمى بود كه از میان عالمى رخت بربسته است . از شمار دو چشم یك تن كم
وزشمار خرد هزاران بیش
خداوند متعال توفیق معرفت و نیل به افكار عالیه الهیه علماى به حق را به همه ما مرحمت بفرماید .
از جنبه بعد عرفانى آن بزرگ مرد متأله , باید به عرض برسانیم كه آن جناب هم در عرفان علمى , و هم در عرفان عملى , به كمال و فعلیت رسیده بود .
عرفان عملى وابسته به راه افتادن و نحوه چشیدن و گرفتن و یافتن و رسیدن هر نفس مستعد به كمال مطلوب خود است , لذا خیلى آدم پخته و ورزیده مى خواهد تا معارف و اسرار یافته اش را به قلم و بیان درآورد .
---------------------------------
پاورقى :
2 . سوره فاطر / 44 .

ما , أوحدى از بزرگانى كه گردنه هاى علمى را پیموده اند , و منازل را سیر كرده اند و وادیها را طى نموده اند , مى شناسیم , كه توانسته اند عرفان را به صورت برهان پیاده كنند . از آن جمله شیخ رئیس ابوعلى سینا است كه با آن قدرت علمى كه در ریاضیات و منطق و فلسفه داشت , توانست ظرایف و لطایف و دقائق عرفانى را در نمطهاى هشتم و نهم و دهم اشاراتش , به خصوص در نمط نهم آن كه در مقامات العارفین است , در كسوت برهان ارائه دهد .
و از آن جمله تركه اصفهانى , و ابن تركه اند كه قواعد و تمهیدالقواعد نوشته اند , و دیگر ابن فنارى , صاحب مصباح الانس است كه آنرا شرحى بر مفتاح الغیب استادش صدرالدین قونوى كه از اعاظم تلامذه عارف نامور اسلامى محیى الدین عربى است , نوشته است , و دیگر سید حیدر آملى است , و دیگر صدرالمتألهین شیرازى است , و تنى چند از بزرگانى دیگر در عالم اسلام , تا نوبت بحضرت استاد علامه طباطبائى رسیده است كه آن جناب در این امر , یعنى عرفان را به طریق برهان بیان كردن و به قلم آوردن حظ وافر بلكه نصیب أوفر را دارا بود , كه هم خود نفس مقدس مستعد و شایق و عاشق و لایق داشت , و هم اساتید بزرگى از قبیل آیات بزرگ , جناب حاج سید على قاضى طباطبائى , و جناب آقا سید حسین بادكوبى را ادراك كرده است , و از محضر مبارك پرفیض آنان مستفیض بوده است ,[ ( . . . ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء والله ذوالفضل العظیم ]( ( 3 ) , رساله ارزشمند علامه طباطبائى در ولایت , حجتى باهر در این امر است . علامه طباطبائى و برادر بزرگوارش حضرت آیة الله آقا سید محمد حسن الهى طباطبائى , هر دو از تربیت شدگان محضر مبارك آیتین , حاج سید على قاضى و آقا سید حسین بادكوبى , در حكمت متعالیه و عرفان علمى و عملى بوده اند , و در تمام دوران مسیر تكاملى علمى و عملى از آغاز تا انجام , از تبریز
---------------------------------
پاورقى :
3 . حدید / 22 .

تا نجف اشرف , همدوش بوده اند . وقتى حضرت استاد علامه طباطبائى از این بنده سؤال فرمودند : كه اخوى را چگونه یافته اید ؟ عرض كردم : آقا , جناب اخوى آیة الل ه آقا سید محمد حسن الهى , علامه طباطبائى است , با این تفاوت كه آن جناب در تبریز اقامت فرمود , و سرمایه اش راكد بماند , و این جناب به حوزه علمیه قم تشریف آورده و از سرمایه اش كسب كرده است , و دیگر با این تفاوت كه آن جناب خیلى بذول است , و این جناب خیلى كتوم .
اما از جنبه عرفان عملى و عمده هم عرفان عملى است باز جناب علامه طباطبائى آیتى بود . و این كه گفتیم عمده عرفان عملى است , بدین سبب است كه عرفان عملى آدم ساز است , و ما بزرگترین و مهمترین كارى كه در عالم داریم , و هیچكارى از أطوار و شئون زندگى ما مهمتر از آن نیست , این است كه خودمان را درست بسازیم .
ارسال رسل و ایضاح سبل و انزال كتب , و این همه خون شهداء رضوان الله تعالى علیهم , و این همه جهادهاى فى سبیل الله , و این همه مدارس بحث و درس , و این همه مساجد و محافل و منابر عبادى و وعظ و خطابه , براى این است تا انسانها خودشانرا درست بسازند و مدینه فاضله تحصیل كنند . انسان , داراى دو قوه بینش و كنش است كه به نام دو قوه علامه و عماله , و یا عقل نظرى و عقل عملى نیز نامیده مى شوند . این دو قوه براى سیمرغ جان انسان مانند دو بال اند . این دو بال باید از قوه به فعلیت برسند . تمام شئون زندگى ما و همه اطوار و احوال و ادوار اجتماعى ما , معدات و مقدمات براى رسیدن به این فعلیت اند . اگر كسى این حقیقت را فراموش كند مثل این است كه مسافر , هدفش را از دست داده و از آن غافل باشد , كه اگر از او سؤال شود به كجا مى روى در جواب متحیر مى ماند . ما هم مسافریم و مقصدى در پیش داریم كه به فعلیت رسیدن گوهر ذات ما است و در حقیقت آنگاه انسان به فعلیت مى رسد كه به لقاءالله تعالى نائل آید و این لقاء را درجات و مراتب است .
به مثل , جمعى براى زیارت بیت الله و انجام مراسم و مناسك حج به راه افتادند , بعضى از آنان چنان شیفته و فریفته زرق و برق و زخارف دنیوى مادى شهرهایى در اثناى راه شده است , و چنان سرگرم به تماشا و تحصیل آنها گردیده است كه دیگران به مكه رفتند و اعمال حج را بجا آوردند و برگشتند و با آن بعض شكار شده زخارف مادى , در مراجعت ملاقات كرده اند , از آنان مى پرسد شما كجا بوده اید ؟ اینان در جواب مى گویند : ما به مكه رفتیم و اعمال حج را انجام دادیم و موسم حج را گذراندیم و به سوى دیار خود مراجعت كردیم , تو در این مدت كجا بودى ؟ چه چیز پاى بندت شده است , كه این قدر معطل مانده اى ؟ چه چیز شكارت كرده است كه از هدف این چنین غافل شده اى و خود را فراموش كرده اى .
تمام فتنه و فسادها از چنین آدمهاى غافل بروز و ظهور مى كند . دنیا آدم را از یاد خدا فراموشى مى دهد . و انسان غافل از خدا , به هر منكر و فحشائى , و به هر فتنه و فسادى تن درمى دهد و از هیچ ناشایستى ابا نمى كند .
مى بینید كه كعبه عاشقین , جناب امام سیدالشهداء علیه السلام , وقتى در كربلاء , فرزندش امام سجاد علیه السلام از او پرسید : كار شما و این مردم به كجا كشید ؟ در جوابش فرمود[ : ( استحوذ علیهم الشیطان فأنساهم ذكرالله . . . )) ( 4 ) شیطان آنان را چنان شكار كرده است , و چشم و گوش و دلشان را به دهن كشیده است كه آنها را از خدایشان و از خودشان فراموشى داده است ,[ ( ولا تكونوا كالذین نسوالله فأنساهم انفسهم ]( . ( 5 )
آدمى كه خودش را فراموش كرد , نمى گوید كه من كیستم , و به فكر این نیست كه كجائى است و از كجا آمده است , و به كجا مى رود , و مسافر به سوى كمال مطلق است . آنچنان در غفلت فرو رفته است كه روى رستگارى براى او نیست , موفق به توبه نمى شود , و به تسویف ,
---------------------------------
پاورقى :
4 . مجادله / 20 .
5 . حشر / 20 .

یعنى امروز و فردا كردن , یك وقت در بستر مرگ قرار مى گیرد .
هر كه هستیم , از هر كجا و در هر لباس و سمتى , كار مهمى كه داریم و آن هم أهم امور است , این است كه خودمان را درست بسازیم و ابد خودمان را دریابیم .
عناوین و اعتبارات این سوئى ناپایدارند , باید آنها را معدات سعادت ابدى تلقى كرد , نه اینكه بطور استقلال , منظور و مطلوب بوده باشند . یكى از كلمات دل نشین حضرت علامه طباطبائى این بود كه این عناوین دنیوى , اگر وفا و دوام داشته باشند , تا لب گوراند , و نوعا هم بى وفا هستند , بعد از آن مائیم و ابدما , از این جمله , هم خودش به فكر فرو مى رفت و هم حضار را به فكر مى كشانید .
با خرد دوش در سخن بودم
كشف شد بردلم مثالى چند
گفتم اى مایه همه دانش
دارم الحق زتو سؤالى چند
چیست این زندگانى دنیا
گفت : خوابى است یا خیالى چند
گفتمش : چیست مال و ملك جهان
گفت : درد سرو وبالى چند
گفتم : اهل زمانه در چه رهند
گفت : دربند جمع مالى چند
گفتم : او را مثال دنیا چیست
گفت : زالى كشیده خالى چند
گفتمش : چیست كدخدایى گفت
هفته اى عیش و غصه سالى چند
گفتم : این نفس رام كى گردد
گفت : چون یافت گوشمالى چند
گفتم : اهل ستم چه طایفه اند
گفت : گرگ و سگ و شغالى چند
گفتم : آرى سزاى ایشان چیست
گفت : در آخرت نكالى چند
گفتمش چیست گفته عطار
گفت : پنداست و حسن حالى چند
معنى ابد , اینست كه دیگر , تا , الى , حتى , متى , و از این گونه الفاظى كه دلالت بر غایت و نهایت دارند , براى او نیست . بگوییم تا خدا خدایى مى كند , به یك معنى تا در اینجا هم معنى ندارد , خلاصه هستیم كه هستیم ببین در اینجا خودت را چگونه ساخته اى , در آنجا مهمان سفره خودت هستى كه (( الدنیا مزرعه الاخرة )) . بنده و جنابعالى زارع و مزرعه و زراعت خودمانیم , هر چه كاشته ایم همانیم , و خودمان را آن چنان كه ساخته ایم محشوریم . یكى از موازین محكم , و مسائل متین حكمت متعالیه این است كه علم و عمل انسان سازند . هر چند كه به حسب ظاهر , عمل حركت است , نماز مى خوانیم حركت است , طواف مى كنیم حركت است , جهاد مى كنیم حركت است , همه كارهاى ما حركت است , ولكن در دل این حركت بركت است و آن بركت , ملكه و قدرت و منه است , اگر اعمال صالح باشند آن ملكات فضائل اخلاقى خواهند شد , و اگر طالح باشند , رذائل اخلاقى خواهند بود .
غرض اینست كه از این اعمال و حركات , آن ملكات حاصل مى شوند و آن ملكات انسان سازند , و انسان یعنى همین كه اینطور خود را ساخته است . همچنانكه به مدرسه رفته اید و قلم در دست گرفته اید , تا كم كم از حركتها امروز دانا و خوانا و نویسا شده اید , همچنین از همه اعمال خودمان كه حركات اند داریم خودمان را مى سازیم , باطن و سر و لب آنها همان ملكات انسان ساز است .
این نماز كه به حسب ظاهر در اینجا قیام و قعود و حركات و اعراض است , ظل آن نمازى است كه با او محشورى و او با تو محشور است , آن نمازى كه حى است و نمى میرد , آن نماز زنده , توئى و تو او هستى , و آن حقیقت قربة الى الله است كه از این حركات و توجهات در مسیر استكمالى انسان , در نهانخانه سر ذات تو جا مى كند و مى نشیند .
این ملكات , مواد صور برزخى نفس اند , یعنى هر عمل صورتى دارد كه در عالم برزخ , آن عمل بر آن صورت , بر عاملش ظاهر مى شود كه صورت انسان در آخرت نتیجه عمل و غایت فعل او در دنیا است و همنشینهاى او از زشت و زیبا همگى غایات افعال و صور اعمال و آثار ملكات او است كه از صقع ذات او پدید مىآیند , و بر او ظاهر مى شوند و قائم به اویند كه در نتیجه انسان در این نشأه , نوع و در تحت آن افراد است , و در نشأة آخرت جنس و در تحت آن انواع است و از این معنى كه ظهور مواد صور برزخى در جوهر نفس بوده باشد , تعبیر به تجسم اعمال و یا تجسد اعمال و یا تمثل اعمال مى گردد , و تعبیرات دیگر نیز دارد , پس ملكات این اعراض را كه اعمال و حركات ما باشند , با خود مى بریم كه[ ( لیس للانسان الاماسعى ]( ( 6 ) پس در حقیقت و واقع علم و عمل جوهرند نه عرض , و همانطور كه عقل و عاقل و معقول اتحاد وجودى دارند , عمل و عامل نیز این چنین است , یعنى هم علم و عالم و معلوم یك وجود است , و هم عمل و عامل و معمول . این عرضها نقل شد لون دگر
حشر هر فانى بود كون دگر
وقت محشر هر عرض را صورتى است
صورت هر یك عرض را رؤیتى است
بنابراین قیامت همه قیام كرده است و حساب همه رسیده و نامه اعمال هر كس به دست او داده شد , و یا بر گردن او آویخته است .
من مى دانم كه در صحیفه وجودم چه چیزها نوشته ام , و در مزرعه جانم چه تخمها كاشته ام , و چه كاره ام.
رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم به قیس بن عاصم فرمود[ : ( انه لابد لك من قرین یدفن معك وهو حى , و تدفن معه وانت میت . فان كان كریما اكرمك و ان كان لئیما أسلمك , ثم لایحشر الامعك ولا تحشر الا معه , ولا تسأل الاعنه , فلا تجعله الا صالحا , فانه ان صلح آنست به , وان فسد لاتستوحش الا منه وهو فعلك ]( .
فرمود قرینى با تو دفن مى شود كه حى است و محشور نمى شوى مگر با او , و تو مسئول آنى , پس آنرا جز صالح قرار مده كه اگر صالح باشد , با او انس مى گیرى , و اگر فاسد باشد , وحشت نمى كنى مگر از وى , و آن قرین فعل تو است . عرض كرده ایم كه انسان زرع و زارع و مزرعه خود است , التفات بفرمائید حضرت ولى الله اعظم جناب وصى امام امیرالمؤمنین على علیه السلام به یكى از شاگردان بزرگش كمیل كامل سلام الله علیه كلامى دارد
---------------------------------
پاورقى :
6 . نجم / 40 .

كه در نهج البلاغه مذكور است , در آن كلام علما را زارع معرفى فرمود و قلوب و نفوس مستعده را مزرعه , كه[ ( یحفظ الله بهم حججه و بیناتة حتى یودعوها نظراءهم ویزرعوها فى قلوب اشیاههم ]( , هر چند در نفس الامر , زارع حقیقى خداوند سبحان است كه[ : ( أفرأیتم ما تحرثون أانتم تزرعونه ام نحن الزارعون ]( . ( 7 )
وثقة الاسلام كلینى در اصول كافى ( 8 ) به اسنادش روایت كرده است عن یونس بن ظبیان عن أبى عبدالله علیه السلام قال[ : ( ان الله خلق قلوب المؤمنین مبهمة على الایمان فاذا اراد استنارة ما فیها فتحها بالحكمة وزرعها بالعلم وزارعها والقیم علیها رب العالمین ]( . پس هم خدا زارع است و هم علماء زارعند .
آرى علماء زارع و مزرعه ایشان قلوب مستعده است , و بذرشان معارف حقیه الهیه است . این بذرها را در مزرعه جانها مى افشانند , و آن مزارع را سبز و خرم مى كنند و نور ولایت مى دهند , آن دلها نزهتگاه ملائكه اند . از ائمه ما علیهم السلام روایت شده است كه ارض سبخه , یعنى زمین شورزار بىآب و گیاه , ولایت ما را قبول نكرده است و جناب كلینى در كافى ( 9 ) به اسنادش از سدیر صیرفى , از امام صادق علیه السلام روایت كرده است : كه نماز در زمین شوره زار جائز نیست ,[ ( هذه ارض سبخة لاتجوز الصلوة فیها ]( , و عدم جواز در روایت , حمل بر كراهت شده است .
این علماى روحانى , این مبلغین و معلمین , برزگرند و كارشان در واقع كشاورزى است , زمین دل ها را شیار مى كنند و در آنها تخمهاى معارف و بذرهاى حقائق مى افشانند , و آنها را بكمال غائى و نهائى و سعادت ابدیشان مى رسانند .
تخمهایى كه شهوتى نبود
بر آن جز قیامتى نبود
---------------------------------
پاورقى :
7 . واقعه / 62 .
8 . كافى , ج 2 , ص 308 , معرب .
9 . كافى , ج 1 , ص 190 , معرب .

حضرت استاد علامه طباطبائى در عرفان عملى سهم بسزائى داشت , مراقباتش عجیب بود , بطور دقیق كشیك نفس مى كشید , و به شایستگى مواظب احوال و اوقات و اوضاع خود بود . آدم بیدار كشیك نفس مى كشد و پاسبان حرم دل است , و مراقبت تام دارد , و نقاد دقیق كارهاى خود است . این چنین كس واردات و صادراتش را مى پاید , چانه اش را عقل مى گرداند , كسب و كارش را مواظب است , كه حرام خوار بد گوهر مى شود و هرزه خوار هرزه گو مى گردد .
انسان بیدار آنچه را كه مى خواند و مى شنود و مى گوید متوجه است و مصاحبتهایش را حتى نیاتش را مى پاید , و بدانها مراقبت و توجه دارد كه :
[ ( ان السمع والبصر والفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤلا [ ( 10 ) [( ( . . . وان تبدوا مافى انفسكم أو تخفوه یحاسبكم به الله . . . ]( . ( 11 )
خیالات و مقالات هرزه ذهن را كج و معوج مى كنند , فكر را از استقامت باز مى دارن د , اقوال پلید و نیات خلاف واقع افكار را آشفته مى كنند , یكى از رساله هاى شیخ ر ئیس ابوعلى سینا رساله عهد او است , در آن رساله با خدایش پیمان بسته است , كه مقالات و رمان ها و افسانه هاى هرزه نخواند , كه رمان مسموم و آلوده , رهزن درست اندیشى انسان مى گردد , حتى در خوابهاى انسان اثر مى گذارد , كه انسان خواب هاى آشفته مى بیند . وقتى در محضر مبارك استاد , جناب علامه طباطبائى رضوان الله تعالى علیه بودم , سخنانى از حالات شبش به میان آورد , و فرمود : هر وقت در روز مراقبت من قوى ت ر است , مشاهداتى كه در شب دارم زلال تر و صافى تر و روشنتر است . كسانى كه در سیر و سلوك عرفان عملى , قدم نهاده اند شكارهائى دارند , و به خصوص در توجهات شبانه مشاهداتى دارند . در آخر وافى جناب فیض قدس سره ,
---------------------------------
پاورقى :
10 . اسراء / 37 .
11 . بقره / 286 .

از كافى ثقة الاسلام كلینى باسنادش از ثامن الائمة علیهم السلام روایت شده است كه[ : ( قال ان رسول الله صلى الله علیه وآله كان اذا اصبح قال لاصحابه هل من مبشرات یعنى به الرؤیا ]( , ( 12 ) یعنى رسول الله[ ( ص]( كه صبح مى كرد , به اصحاب خود مى فرمود : آیا خبرهاى خوش دارید , یعنى آیا خوابهاى خوش دیده اید ؟ .
سیره و روش حضرت رسول اكرم این بود , كه اصحابش را یعنى یاران و شاگردانش را به سیر و سلوك وامى داشت , و آنان را براى شكار مبشرات , و صید معانى ترغیب و تحریص مى كرد , همه انبیاء علیهم السلام این چنین بودند , همه سفراى الهى جز تزكیه , نفوس بشر و تعلیم و تأدیب آنان , و ایصالشان به قرب الى الله , كه در حقیقت تخلق به اخلاق الهى , و اتصاف به صفات ربوبى و تأدب به آداب الله است , هدفى دیگر نداشته اند . این شب مردان خدا كه مبشرات دارند , رؤیاى صالح و صادق دارند , آرى . شب مردان خدا روز جهان افروز است
روشنان را به حقیقت شب ظلمانى نیست
بارى كأن رسول الله[ ( ص]( به اصحابش فرموده است : كه آیا همانطور حیوانات خودتان را در شب علوفه مى دهید , و آنها را درجائى مى بندید كه خوردند و خوابیدند , شبى را به روز آورده اند , و شبى حیوانى داشته اند , شما هم آنچنان شب به روز آورده اید , یا شب انسانى داشته اید , كه شكارهائى كرده اید و مبشراتى دارید , خداوند سبحان فرمود[ : ( و من اللیل فتهجد به نافلة لك عسى ان یبعثك ربك مقاما محمودا ]( . ( 13 )
خوابهاى صادق , جزئى از نبوت است , در همان باب یاد شده , كتاب وافى از كافى روایت كرده است , كه امام صادق علیه السلام فرمود[ : ( رأى المؤمن ورؤیاه فى آخرالزمان على سبعین جزءا من أجزاء النبوة ]
---------------------------------
پاورقى :
12 . وافى , ص 137 / 14 , حدیث دوم , باب رؤیا .
13 . اسراء / 80 .

( , یعنى امام فرمود : كه رأى مؤمن و رؤیاى او در آخر زمان , بر هفتاد جزء از أجزاى نبوت است , در روایات دیگر بیش از این حدو كمتر از آن هم آمده است , و در سیره حلبیه ( ص 269ج 1 باب بدأالوحى ) چند روایت آورده است و گفت : ما جاءنى من الالفاظ بلغت خمسة عشر لفظا , ( 14 ) و باید اختلاف مراتب اجزاء به حسب تفاوت درجات ایمان مؤمن بوده باشد . حدیث سوم اول صحیح بخارى این است كه[ : ( اول مابدىء به رسول الله[ ( ص )) من الوحى الرؤیا الصالحة فى النوم فكان لایرى رؤیا الا جاءت مثل فلق الصبح , الخ]( و بقول حكیم فردوسى :
مگر خواب را بیهده نشمرى
یكى بهره دانش زپیغمبرى
هر چه مراقبت بیشتر و بهتر باشد , و كشیك نفس كشیدن قوى تر باشد , افكار و تعقلات و مكاشفات و تمثلات و رؤیاهاى او و بالجمله , مطلق ادراكات او صافى تر و به واقع نزدیك تر است , تا به حدى كه نفس از جهت طهارت حقیقى ذاتى كه تحصیل كرده است , متن واقع و عین آن را مى یابد , كه تعبیر و تأویل بردار نیست , زیرا كه خود واقع را یافته است[ : ( فلا أقسم بمواقع النجوم وانه لقسم لوتعلمون عظیم انه لقرآن كریم فى كتاب مكنون لایمسه الا لمطهرون ]( . ( 15 )
جناب صدوق : ابن بابویه رضوان الله تعالى علیه , درباب معنى توحید , از كتاب توحید , روایت فرموده است : كه[ ( جاء رجل الى امیرالمؤمنین علیه السلام فقال : یا امیرالمؤمنین انى قد حرمت الصلوة باللیل , فقال له امیرالمؤمنین[ ( ع]( انت رجل قد قیدتك ذنوبك ]( . ( 16 ) این شخص به امیرالمؤمنین مى گوید : من در شب گذشته از نماز محروم شدم , امام فرمود : گناهان تو پاى بند تو شد .
---------------------------------
پاورقى :
14 . سیره حلبیه , ص 269 , ج 1 , باب بدأالوحى .
15 . واقعه / 79 75 .
16 . كتاب توحید , ص 84 , چاپ سنگى .

و نیز در همان باب توحید گوید : كه مردى به نزد حضرت سلمان فارسى سلام الله علیه آمد , و به او عرض كرد[ : ( یا أبا عبدالله انى لاأقوى على الصلوة باللیل , فقال لاتعص الله بالنهار]( , این مرد گفت من توانائى خواندن نماز در شب را ندارم , فرمود در روز گناه مكن و نافرمانى منما . سرمایه كسب دارى , تور شكارى دارى , و در رحمت الهى هم كه همیشه به روى تو باز است و خداوند فیاض على الاطلاق است , و این در , حاجب ندارد بلكه صلاهم در داده اند , و شما را به سوى خود خوانده اند , دیگر براى چه معطلى ؟ !
بقول حافظ شیرین سخن :
اى دل به كوى دوست گذارى نمى كنى
اسباب جمع دارى و كارى نمى كنى
و بقول دل نشین كمال اصفهانى :
بر ضیافت خانه فیض توالت منع نیست
در گشاده است وصلا در داده خوان انداخته
و بقول بلند عرشى عارف رومى :
بانگ مىآید كه اى طالب بیا
جود محتاج گدایان چون گدا
جود محتاج است وخواهد طالبى
آن چنانكه توبه خواهد تائبى
به عنوان تشبیه معقول به محسوس , عرض مى كنم : این صفحه تلویزیون را مشاهده مى فرمائید , كه اشباح و امثال مادى طبیعى در او منعكس مى شود , اگر چنانچه ما خودمان را از رنگ تعلقات دنیوى باز بداریم , و آزاد بگذاریم , و روى صحیفه جان را به سوى ملكوت عالم بگردانیم , تمثلاتى روحانى به ما روى خواهد آورد , و این تمثلات , اشباج برزخى اند كه واسطه بین نفس و ملكوت اند , و در عین حال در صقع نفس ناطقه , قرار دارند , و بدان قائم اند . بلكه بر اثر این تزكیه نفس , و توجیه آن به سوى دیار مرسلات نوریه , مشاهداتى , فوق ادراكات تمثلى و معرفت از طریق فكر و نظر , عائد مى شود , كه آن چه نادیدنى است آن بینى .
امیر علیه السلام فرمود[ : ( العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل مایبعدها ]( . یعنى عارف كسى است , كه نفس خود را شناخت , و او را آزاد گذاشت , و او را از هر چه كه از كمالش دور مى گرداند , تنزیه كند .
سعدى حجاب نیست تو آئینه پاك دار
زنگار خورده چون بنماید جمال دوست
خداوند سبحان , در سوره مریم مى فرماید[ : ( واذكر فى الكتاب مریم اذ انتبذت من اهلها مكانا شرقیا فاتخذت من دونهم حجابا فارسلنا الیها روحنا فتمثل لها بشرا سویا ]( . این روح كه براى حضرت مریم , متثمل شد , بر اثر طهارت و قابلیت نفس مریم است , و خداوند در شأن مریم فرمود[ : ( وانبتها نباتا حسنا ]( , و نیز فرمود[ ( یا مریم ان الله اصطفیك وطهرك ]( .
به راستى بگو , خدایا آمدم و بر آن استقامت داشته باش , گر كام تو بر نیامد آنكه گله كن .
به مجاز این سخن نمى گویم
به حقیقت نگفته اى الله
انسان همانطور كه از آنسو به صعود و ارتقاء مى رود و او را درجاتى است , از این سو به سقوط و انحطاط مىآید و او را دركاتى است . و علت سقوط او گناه او است و گناه را طول و عرض بسیار است , و میدانش خیلى وسیع است .
این انسان ذوالقدر و ذوالمجد , كه[ ( لقد خلقنا الانسان فى أحسن تقویم ]( , آنقدر به پستى و خوارى گرایش مى یابد كه (( ثم رددناه اسفل سافلین )) ابن مسكویه در طهارة الاعراق راجع به این مطلب مثالى مى زند , قریب به این مضمون كه شمشیر تا به كمالش باقى است , لایق دست دلاوران و جنگاوران است , و چون از كمالش افتاد , تا به حدى سقوط مى كند كه نعل چارپا مى شود . انسانى كه مى تواند چنان قرب الى الله پیدا كند , كه مظهر جمیع اسماء و صفات الهى بشود , زنگها و رنگهاى هوى و هوس و تعلقات امور مادى , كارش را بجائى مى كشاند كه ثم رددناه اسفل سافلین درباره او صادق آید و خداوند سبحان فرمود[ : ( كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا یكسبون ]( , ( 17 ) این رین زنگ جان است , كه حجاب انسان مى شود . این زنگها را باید زدود , و لوح جان را باید تصفیه و تطهیر كرد . این صفاى صحیفه نفس بر اثر مراقبت یعنى كشیك نفس كشیدن حاصل مى شود , وظیفه همه ما این است كه مواظب و مراقب خودمان باشیم تا كم كم نهال وجود ما شجره طوبى شود , كه[ ( . . . اصلها ثابت وفرعها فى السماء توتى اكلها كل حین باذن ربها ]( ( 18 ) بر اثر این مراقبت , سلطان توحید بر انسان متجلى مى شود , یعنى به توحید افعال و توحید صفات و توحید ذات مى رسد , در دعاى وحدت مى خوانیم[ ( لااله الاالله وحده وحده وحده ]( , شاید یك نفر ادیب , از جنبه قاعده ادبى بفرماید كه وحده دوم و سوم تأكید لفظى وحده اول است , ولكن حقیقت امر این است كه : نهفته معنى نازك بسى است در خط یار
توفهم آن نكنى اى ادیب من دانم
این سه كلمه وحده اشاره به توحید سه گانه یاد شده است , مثلا اگر علم و قدرت و حیات مى بیند , هر یك منتهى مى شود به حیات مطلقه , و علم مطلق و قدرت مطلقه , و اگر وجود است , به وجود مطلق منتهى مى گردد . و سرانجام توحید صفات و افعال , به توحید ذات منتهى مى شوند , و در این مقام موحد جز ذات حق و شئون ذاتیه حق نمى بیند . این توحیدى است كه علاوه بر یكى گفتن و یكى دانستن , یكى دیدن است . امیر علیه السلام فرمود [( لم أعبد ربا لم اره ]( , و در عین حال كه افعال را به این و آن اسناد مى دهد , جنبه ایجادى آن را به مؤثر على الاطلاق مى داند , كه مى گوید [ Sad لاحول ولا قوة الا بالله و بحول الله وقوته اقوم واقعد ]
---------------------------------
پاورقى :
17 . مطففین / 14 .
18 . ابراهیم / 24 .

( .امین الاسلام طبرسى در تفسیر شریف مجمع البیان در تفسیر آیه كریمه ,[ ( وسقیهم ربهم شرابا طهورا ]( ( 19 ) از صادق آل محمد , صلوات الله علیهم اجمعین , روایتى به این صورت نقل فرموده است[ : ( اى یطهرهم عن كل شىء سوى الله اذ لاطاهر من تدنس بشىء من الاكوان الاالله )) , رووه عن جعفربن محمد علیه السلام]( . من در امت خاتم[ ( ص]( , از عرب و عجم كلامى بدین پایه كه از صادق آل محمد[ ( ص]( در غایت قصواى طهارت انسانى روایت شده است , از هیچ عارفى , نه دیده ام و نه شنیده ام .
حدیث به صورت مفرد , یعنى روى روایت نشده است , بلكه به صیغه جمع یعنى رووه مروى است , پس حدیث خیلى ریشه دار است كه جمعى آن را روایت كرده اند .
[ ( سقیهم ربهم]( , رب ابرار , ساقى ابرار است , و در این رب و اضافه آن به هم مطلبى است , كه بحمدالله تعالى محفل ما متشكل از حجج اسلام , و دانشمندان و ارباب كمال از دانشگاه شیراز , و دیگر صاحبان فضل و فضیلت از استانهاى یاد شده است كه نكته سنج و باریك بین , و زبان فهم و گوهرشناس , و ارباب قلم و تألیف و تصنیف اند . طهور در لغت عرب صیغه مبالغه است . طاهر پاك است و طهور پاك كننده , پس شرابى كه از دست ساقیشان مى نوشند , علاوه بر این كه پاك است پاك كننده هم هست .
آب مضاف ممكن است كه طاهر باشد , اما مسلما طهور نیست اما مطلق آن , هم طاهر است و هم طهور .
حالا به بینیم این شراب ابرار را از چه چیز تطهیر كرده است ؟ امام فرمود : از هر چه كه جز خدا است , زیرا طاهر از دنس اكوان جز خدا نیست . دنس چرك است , و اكوان موجودات , و مراد نقص امكان است , كه خداوند از نواقص ممكنات طاهر است , زیرا كه صمد حق است .
---------------------------------
پاورقى :
19 . سوره دهر / 22 .

ان شراب , انسان را از ماسوى الله شست و شو مى دهد , و اینچنین انسان مى یابد كه[ ( هوالاول والاخر والظاهر والباطن ]( , و حقیقت[ ( فاینما تولوا فثم وجه الله ]( برایش تجلى مى كند .
نورا ودریمن ویسر وتحت وفوق
بر سر وبرگردنم چون تاج و طوق
عارف شبسترى در گلشن راز گوید :
شرابى مى طلب بى ساغر و جام
شراب باده خوار و ساقى آشام
شرابى خود زجام وجه باقى
سقاهم ربهم او را است ساقى
ظهور آن مى بود كزلوث هستى
تو را پاكى دهد در وقت مستى
باید براه افتاد و استقامت بكار برد , كه[ : ( ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائكة ( 20 ) . . . [ [( ( والواستقاموا على الطریقة لاسقیناهم ماء غدقا ]( ( 21 ) , ماء غدق , یعنى آب بسیار بروایت مجمع البیان امام صادق علیه السلام آن را به علم كثیر تفسیر فرمود : قال : (( معناه لافدناهم علما كثیرا یتعلموته من الائمة ]( .
و بروایت كافى , امام باقر علیه السلام در تفسیر آن فرمود : یعنى[ : ( لو استقاموا على ولایة امیرالمؤمنین على والاوصیاء من ولده علیهم السلام و قبلوا طاعتهم فى امرهم و نهیهم لاسقیناهم ماء غدقا یقول لاشربنا قلوبهم الایمان ]( .
آب , به علم تفسیر شده است , زیرا كه آب صورت علم است , چه این كه علم سبب حیات ارواح است و آب سبب حیات اشباح , و ایمان نیز علم است , زیرا كه ایمان تصدیق است , و علم یا تصور است و یا تصدیق , بلكه علوم و ادراكاتى فوق تصور و تصدیق اند , و ایمان بر تمام مراتب و مراحل آن علوم , و ادراكات نیز صادق است
---------------------------------
پاورقى :
20 . سوره فصلت / 31 .
21 . سوره جن / 17 .

حرف زدن و حرف یادگرفتن آسان است . این بنده مثل نوار مطالبى را ضبط كند , و به حضور شما تقدیم بدارد سهل است , ولكن اگر خود محتواى حرفها بر دل بنشیند , كه انسان علاوه بر این نحوه دانائى , دارا هم به شود , و به فعلیت برسد , و از نقص بكمال آید , هنر است .
مپندارى كه این امر محال است , زیرا كه اگر محال بوده باشد , ما را به سوى خود دعوت نمى كردند ,[ ( ولكم فى رسول الله اسوة حسنة ]( نمى فرمودند . علاوه این كه تكلیف به اندازه وسع ما شده است , نه به اندازه طاقت ما ,[ ( لایكلف الله نفسا الاوسعها ]( , وسع , مادون طاقت است ,[ ( یرید الله بكم الیسرو لایرید بكم العسر )) . گرچه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست
رفتن آسان بود ارواقف منزل باشى
بلى انسان استاد مى خواهد , به مربى احتیاج دارد , وگرنه ممكن است كه بسیار راه برود و به جائى نرسد و سرگشته بماند . به مثل یك حیوان عصارى یا آب كشى , چشمش را مى بندند كه سرش دور نگیرد , این حیوان گمان مى كند كه از صبح تا ظهر خیلى راه رفته است , و چون چشمش را بگشایند و پرده از پیش چشمش بردارند , مى بیند راهى نپیموده است و در همان كارگاه هست این مثل را امیرالمؤمنین علیه الس لام در همین باب , بر منبر مسجد كوفه عنوان فرموده است .
شیخ رئیس را در نمط نهم اشارات سخنى نغز در تعریف زاهد و عابد و عارف است كه[ : ( المعرض عن متاع الدنیا و طیباتها یخص باسم الزاهد , والمواظب على نفل العبادات من القیام والصیام و نحوهما یخص باسم العابد , والمنصرف بفكره الى قدس الجبروت مستدیما لشروق نورالحق فى سره یخص باسم العارف , وقد یتركب بعض هذه مع بعض]( .
یعنى معرض از متاع دنیا و طیبات دنیا را زاهد گویند , و مواظب بر عبادات مستحب از نماز و روزه و جز آنها را عابد نامند , و آن كه فكرش را به قدس جبروت منصرف نمود , در حالى كه على الدوام خواهان شروق نور حق در سر خود است عارف است , و بعضى از این اقسام سه گانه با بعضى دیگر تركیب مى شود .
عارف , مستغرق در محبت و معرفت حق است , همواره حریم دل را مواظب است , نیت خلاف و گناه در دل عارف راه ندارد .
آن كه نیت گناه كرده است , هر چند كه به فعل آن دست نیافته است , دل را از دست داده است , و اگر به فعلش هم دست یافت , فقه براى او حكمى دارد , سارق كه به نیت سرقت از خانه اش بیرون شد , و به هدف پلیدش نرسید , احكام سارق بر او جارى نیست , ولكن عذابى و نكالى شدیدتر از قطع ید بر جان خود وارد نموده است ,[ ( وان تبدوا ما فى انفسكم أو تخفوه یحاسبكم به الله ]( ( 22 ) اگر آنچه را كه در نفس شما است , آشكار كنید , و یا پنهان بدارید , خداوند شما را بدان محاسبه مى كند .
امام صادق علیه السلام فرمود : نگاه به گناه نكنید كه كوچك است , به بینید گناه چه كسى را مى كنید .
علماى ما فرموده اند : همه گناهان ذنوب كبیره اند , و صغیره , به قیاس و نسبت بعضى از آنها با بعضى دیگر است .
این مطالب نمونه اى از فرمایشات كتاب و سنت و علماى دین است . بهتر از اینان چه كسى را سراغ دارید , غیر از این منطق وحى , یعنى قرآن مجید در روى زمین چه كتابى را مى شناسید , كه منطق وحى باشد , جز این كتاب چه كتابى را انسان ساز و مدینه فاضله ساز مى دانید , اگر كسى آگاهى دارد خبر دهد , ما كه هر چه جستیم هیچ نیافتیم .
شیخ در اواخر الهیات شفاء گوید : اگر این افعال را یعنى آداب و احكام اسلام را كسى كه معتقد به وحى هم نباشد انجام دهد , فائز خواهد بود , تا چه رسد به كسى كه آنرا از جانب خداوند معتقد است .

---------------------------------
پاورقى :
22 . سوره بقره / 284 .

به راستى اگر با قطع نظر از دیندارى , احكام اسلام در متن اجتماع پیاده شود , آن اجتماع مدینه فاضله خواهد شد , تا چه رسد كه تعبد به شرع , و اعتقاد به ثواب و عقاب هم بر آن مترتب باشد .
در خاتمه با عرض تقدیر و تشكر مجدد , به چند جمله مناجات امیرالمؤمنین و قدوة العارفین و برهان الموحدین على علیه السلام تبرك مى جوئیم[ : ( اللهم نور ظاهرى بطاعتك , و باطنى بمحبتك , و قلبى بمعرفتك , و روحى بمشاهدتك وسرى باستقلال اتصال حضرتك یاذاالجلال والاكرام ]( .
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته




طبقه بندی: علامه حسن زاده آملی حفظه الله،  علامه طباطبایی(ره)، 
برچسب ها: بعد عرفانی علامه طباطبایی از زبان علامه حسن زاده آملی،
ارسال توسط مدیریت
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبمستر

عکس

خرید vpn

قالب وبلاگ