تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی خوبان - تجرد نفس چیست؟ ـ سید هاشم حداد(ره)


امروز :
پایگاه اطلاع رسانی خوبان

مرتبه
تاریخ : جمعه 11 آذر 1390
روزی‌ یك‌ نفر از آقای‌ حاج‌ سیّد هاشم‌ پرسید: تجرّد چیست‌؟!
فرمودند: تجرّد عبارت‌ است‌ از: شناخت‌ انسان‌ بالمشاهدة‌ كه‌ حقیقت‌ وی‌، غیر از این‌ ظواهر و مظاهر است‌.
و بعد از مدّتی‌ سكوت‌ فرمودند: مردی‌ بود كه‌ برای‌ اینكه‌ خودش‌ را گم‌ نكند، كدوئی‌ را سوراخ‌ كرده‌ و به‌ گردنش‌ آویزان‌ نموده‌ بود، و در حضَر و سفر و در خواب‌ و بیداری‌ آن‌ كدو به‌ گردنش‌ آویخته‌ بود؛ و پیوسته‌ شادان‌ بود كه‌: من‌ تا به‌ حال‌ با این‌ علامت‌ بزرگ‌ نه‌ خودم‌ را گم‌ كرده‌ام‌ و نه‌ از این‌ به‌ بعد تا آخر عمر خودم‌ را گم‌ خواهم‌ نمود.
شبی‌ كه‌ با رفیق‌ طریقش‌ در سفر با هم‌ خوابیده‌ بودند، در میان‌ شب‌ تاریك‌ رفیقش‌ برخاست‌ و آهسته‌ كدو را از گردن‌ وی‌ باز كرد و به‌ گردن‌ خود بست‌ و گرفت‌ خوابید.
صبحگاه‌ كه‌ این‌ صاحب‌ كدو از خواب‌ برخاست‌، دید كدویش‌ در گردنش‌ نیست‌؛ فلهذا باید خود را گم‌ كند. و آنگاه‌ ملاحظه‌ كرد كه‌ این‌ كدو به‌ گردن‌ رفیقش‌ كه‌ در خواب‌ است‌ بسته‌ است‌ و گفت‌: پس‌ حتماً من‌ این‌ رفیقِ در خواب‌ هستم‌، زیرا كه‌ علامت‌ من‌ در گردن‌ اوست‌.
مدّتی‌ در تحیّر بود كه‌ بارالها! بار خداوندا! چه‌ شده‌ است‌ كه‌ من‌ عوض‌ شده‌ام‌؟! از طرفی‌ من‌ منم‌، پس‌ كو كدوی‌ گردنم‌؟ و از طرفی‌ كدو علامت‌ لاینفكّ من‌ بود، پس‌ حتماً این‌ مرد خوابِ كدو به‌ گردن‌ بسته‌، خود من‌ هستم‌. و با خود این‌ زمزمه‌ را در زیر زبان‌ داشت‌:
اگر تو منی‌ پس‌ من‌ كِیَم‌؟! اگر من‌ منم‌ پس‌ كو كدوی‌ گردنم‌؟!
باری‌، باید ملاحظه‌ نمود كه‌ آن‌ تفسیر و سپس‌ این‌ مثال‌ لطیف‌ را كه‌ آقا حاج‌ سیّد هاشم‌ قَدّس‌ الله‌ تربتَه‌ الشّریفه‌ بیان‌ فرمودند، در نهایت‌ وضوح‌ و رساندن‌ این‌ معنی‌ شگفت‌ است‌ كه‌ چقدر روشن‌، حقیقت‌ تجرّد را بیان‌ فرموده‌اند.
انسان‌ عادی‌ و عامی‌ كه‌ در راه‌ سلوك‌ و عرفان‌ خداوندی‌ نیست‌، پیوسته‌ خود را با این‌ آثار و لوازم‌ طبیعی‌ و مادّی‌ و نفسی‌ همچون‌ نسبت‌ با پدر و مادر و محیط‌ و زمان‌ و مكان‌ و علوم‌ محدوده‌ و قدرت‌ محدوده‌ و حیات‌ محدوده‌ و سائر صفات‌ و أعمال‌ و آثاری‌ را كه‌ از خودش‌ میداند و به‌ خودش‌ نسبت‌ میدهد، خود را جدا و منفصل‌ از عالم‌ حقیقت‌ نموده‌، و خداوند قادر قاهر حیّ قیّوم‌ و علیم‌ و سمیع‌ و بصیر را یك‌ خدای‌ تخیّلی‌ و پنداری‌، و در گوشه‌ و زاویۀ زندگی‌، و در پس‌ موارد استثنائی‌ همچون‌ زلزله‌ و سیل‌ و مرگ‌ و امثال‌ آن‌، و یا بر فراز آسمان‌ موجود محدود و مقیّدی‌ تصوّر میكند.
درحالیكه‌ واقع‌ غیر از این‌ است‌. خداوند اصل‌ و اصیل‌ است‌؛ و بقیّۀ موجودات‌ با جمیع‌ آثار و لوازمشان‌ فَرع‌ و بالتّبَع‌. خداوند أصل‌ الوجود، و كمال‌ الوجود، و حقیقة‌ الحیوة‌ و العلم‌ و القدرة‌ است‌، و جمیع‌ ماسوای‌ او امور اعتباریّه‌ و ماهیّات‌ امكانیّه‌، كه‌ حیات‌ و علم‌ و قدرتشان‌ مجازی‌ و تَبَعی‌ و ظِلّی‌ است‌. او قائم‌ به‌ ذات‌ خود است‌ و همۀ موجودات‌ قائم‌ به‌ او.
و این‌ امر و این‌ دیده‌ و نظریّۀ خودنگری‌ و استقلال‌ بینی‌ در طبیعت‌ بشر هست‌؛ مگر آنكه‌ به‌ قدم‌ راستین‌، پای‌ در جادّۀ توحید نهد و با تربیت‌ استاد الهی‌ در معارف‌ دینیّۀ شریعت‌ حقّۀ اسلامیّه‌ و مجاهده‌ با نفس‌ امّاره‌، خدای‌ پنداری‌ كه‌ وجود خودش‌ می‌باشد، با صفات‌ و آثار متعلّقۀ به‌ خودش‌ كه‌ همه‌ را از خود می‌بیند و میداند و به‌ خود نسبت‌ میدهد و پیوسته‌ عملاً و فعلاً ـ گرچه‌ با زبان‌ نباشد ـ خود را مستقلّ می‌پندارد؛ این‌ بت‌ استقلال‌ نگری‌ واژگون‌ شود، و این‌ كاخ‌ استبداد فرو ریزد، و این‌ كوه‌ أنانیّت‌ و جبل‌ عظیم‌ هوی‌ و نفس‌ امّاره‌ مندكّ شود، و حقیقتِ لِمَنِ الْمُلْكُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَ'حِدِ الْقَهَّارِ.
«تمام‌ حقیقت‌ قدرت‌ و حكمرانی‌ و حكمفرمائی‌، در امروز برای‌ كیست‌؟! برای‌ خداوند واحد قهّار است‌!»
بر وی‌ متجلّی‌ شود، و یا حقیقت‌ گفتار حضرت‌ یوسف‌ علَی‌ نَبیِّنا و آلهِ و علَیهِ الصّلَوةُ و السَّلام‌ به‌ دو رفیق‌ زندانی‌ خود برای‌ انسان‌ ملموس‌ و ممسوس‌ و مشهود آید، آنجا كه‌ گفت‌:
یَـٰصَـٰحِبَیِ السِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَهُ الْوَ'حِدُ الْقَهَّارُ.
«ای‌ دو همنشین‌ و مصاحب‌ زندانی‌ من‌! آیا مراكز قدرتهای‌ جدا جدا بهتر است‌ یا خداوند واحد قهّار؟!»
سالك‌ راه‌ خدا بالوجدان‌ و المشاهده‌ و با لَمس‌ و عیان‌، نه‌ با دلیل‌ و برهان‌، خود را از این‌ محدوده‌ و این‌ نسبتهای‌ استقلال‌ بیرون‌ می‌نگرد و می‌بیند: عجیب‌ است‌ كه‌ خودش‌ وجودی‌ برتر و بالاتر و عالی‌تر و راقی‌تر بوده‌ است‌؛ و این‌ وجود مجازی‌ كه‌ آنرا تا به‌ حال‌ به‌ خود نسبت‌ میداده‌ است‌ و خودش‌ را آن‌ می‌پنداشته‌ است‌، نیست‌. خودش‌ چیز دیگری‌ است‌ منوّر و مجرّد و بسیط‌ و دارای‌ حیات‌ و علم‌ و قدرت‌ واقعی‌؛ و آن‌ وجود پیشین‌ چیزی‌ بود كثیف‌ و ظلمانی‌ و محدود و مقیّد، و حیات‌ و علم‌ و قدرتش‌ محدود و مجازی‌.
از طرفی‌ خودش‌ بوده‌ است‌ كه‌ این‌ شده‌ است‌ و بدینصورت‌ پر بها و بسیط‌ و جمیل‌ در آمده‌ است‌، و در این‌ شكّی‌ نیست‌ كه‌ این‌ اوست‌؛ و از طرفی‌ می‌بیند این‌ او نیست‌ و ابداً با وی‌ مناسبت‌ و مشابهتی‌ ندارد. او مرده‌ بود، این‌ زنده‌. او جاهل‌ بود، این‌ عالم‌. او عاجز بود، این‌ قادر. او محدود بود، این‌ مجرّد. او ظلمت‌ بود، این‌ نور و نورانی‌ و نور دهنده‌. او ثقیل‌ بود، این‌ سبك‌ و آسان‌.
خلاصة‌ امر، همۀ صفات‌ و أسمائش‌ تغییر كرده‌ و صفات‌ خدائی‌ را واجد شده‌ است‌. از لباس‌ اهریمن‌ بیرون‌ شده‌ و ملبّس‌ به‌ خلعت‌ مَلَك‌ و ملكوت‌ و لباس‌ خداوندی‌ گردیده‌ است‌. و در این‌ شكّ نیست‌ كه‌ این‌ او نیست‌.
عیناً مانند آن‌ كدو كه‌ آن‌ مرد به‌ گردن‌ خود بسته‌ بود. بعضی‌ از كدوها بسیار بزرگ‌ است‌، و تو خالی‌ و سبك‌ كه‌ آنرا بصورت‌ ظرف‌ در می‌آورند و از آن‌ استفاده‌ می‌كنند؛ و حقیر دیده‌ بودم‌ سابقاً از آنها كوزۀ غلیان‌ می‌ساختند. و چون‌ سبك‌ است‌ و تو خالی‌، وقتی‌ خشك‌ شود، اگر یك‌ تَلَنگر به‌ آن‌ بخورد صدا میدهد. و چون‌ هیكلش‌ بزرگ‌ است‌ برای‌ شناسنامه‌ و شناسائی‌ این‌ مرد بسیار انتخاب‌ خوبی‌ بوده‌ است‌.
یعنی‌ انسان‌ هم‌ با این‌ زر و زیورها، با این‌ تعیّنات‌ اعتباری‌، با این‌ پندارهای‌ پوچ‌ و متورّم‌ و توخالی‌ و بزرگ‌نما، خودیّت‌ خود را میخواهد حفظ‌ كند؛ امّا برای‌ سالك‌ راه‌ خدا یك‌ مرتبه‌ همۀ این‌ تعیّنات‌ از بین‌ میرود و این‌ علامتها و نشانه‌های‌ علم‌ و قدرت‌ و حیات‌ و آثارشان‌ را در وجودی‌ دیگر كه‌ حقیقت‌ خود اوست‌ مشاهده‌ می‌نماید.
می‌بیند عجبا! اگر این‌ آثار مال‌ من‌ بود، چرا اینك‌ نیست‌؟ و اگر این‌ آثار مال‌ حقیقت‌ من‌ بود، پس‌ چرا برای‌ این‌ موجود مجازی‌ من‌ بود؟
بالاخره‌ اقرار و اعتراف‌ میكند كه‌: لا مُؤَثِّرَ فی‌ الْوُجودِ سِوَی‌ اللَه‌. «هیچ‌ مؤثّری‌ در عالم‌ وجود جز خداوند نیست‌.»
(در «مصباح‌ الشّریعة‌» باب‌ 100 كه‌ راجع‌ به‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ است‌ در ص‌ 66 گوید:
‎ قال‌ الصّادق‌ علیه‌ السّلام‌: الْعُبودیَّةُ جَوْهَرَةٌ كُنْهُها الرُّبوبیَّةُ، فَما فُقِدَ مِنَ الْعُبودیَّةِ وُجِدَ فی‌ الرُّبوبیَّةِ؛ وَ ما خَفِیَ عَنِ الرُّبوبیَّةِ اُصیبَ فی‌ الْعُبودیَّةِ. قالَ اللَهُ تَعالَی‌: سَنُرِیهِمْ ءَایَـٰتِنَا فِی‌الآفَاقِ وَ فِی‌ٓ أَنفُسِهِمْ حَتَّی‌' یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَكْفِ بِرَبّـِكَ أَنَّهُو عَلَی‌' كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ. أیْ مَوْجودٌ فی‌ غَیْبَتِكَ وَ فی‌ حَضْرَتِكَ ـ الحدیث‌.
«حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ فرمودند: عبودیّت‌، جوهره‌ای‌ است‌ كه‌ در عمقش‌ ربوبیّت‌ است‌. پس‌ آنچه‌ از عبودیّت‌ نیست‌ شود در ربوبیّت‌ یافت‌ می‌شود؛ و آنچه‌ از ربوبیّت‌ پنهان‌ شود در عبودیّت‌ یافت‌ می‌شود. خداوند متعال‌ میفرماید: البتّه‌ در آتیه‌، ما آیات‌ و نشانه‌های‌ توحید خود را در آفاق‌ و نفوسشان‌ بدانها نشان‌ میدهیم‌ تا اینكه‌ برایشان‌ آشكارا شود كه‌ اوست‌ حقّ. آیا برای‌ پروردگار تو این‌ بس‌ نیست‌ كه‌ او بر هر چیزی‌ حاضر است‌؟! یعنی‌ موجود است‌ در غیبت‌ تو و در حضور تو ـ تا آخر روایت‌.»
عماد الحكماءِ و المفسّرین‌ و المحدّثین‌ محقّق‌ فیض‌ كاشانی‌ در «كلمات‌ مكنونه‌» ص‌ 75 و 76 از طبع‌ سنگی‌ گوید:
‎ وَ رَوَی‌ ابْنُ جُمهورِ الاحْسآئیُّ عَنْهُ (أیْ عَنْ عَلیٍّ عَلَیْهِ السَّلامُ) قالَ: إنَّ لِلَّهِ شَرابًا لاِوْلیآئِهِ، إذا شَرِبوا سَكِروا، وَ إذا سَكِروا طَرِبوا، وَ إذا طَرِبوا طابوا، وَ إذا طابوا ذابوا، وَ إذا ذابوا خَلَصوا، وَ إذا خَلَصوا طَلَبوا، وَ إذا طَلَبوا وَجَدوا، وَ إذا وَجَدوا وَصَلوا، وَ إذا وَصَلوا اتَّصَلوا، وَ إذا اتَّصَلوا لا فَرْقَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ حَبیبِهِمْ.
« از أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ روایت‌ است‌ كه‌ فرمود: خداوند برای‌ أولیاء خودش‌ شرابی‌ دارد كه‌ چون‌ بیاشامند مست‌ میشوند؛ و چون‌ مست‌ شدند به‌ وَجْد و طرب‌ می‌آیند؛ و چون‌ به‌ وجد و طرب‌ آمدند وجودشان‌ از غِلّ و غِشّ پاك‌ میگردد؛ و چون‌ پاك‌ شدند در محبّت‌ خدا ذوب‌ می‌شوند؛ و چون‌ ذوب‌ شدند خالص‌ میگردند؛ و چون‌ خالص‌ گشتند ذات‌ او را طلب‌ می‌نمایند؛ وچون‌ طلب‌ نمودند او را می‌یابند؛ و چون‌ او را یافتند با او جمع‌ می‌شوند؛ و چون‌ جمع‌ شدند التیام‌ پیدا نموده‌ و جدا نمی‌گردند؛ وچون‌ ملتئم‌ شده‌ و منقطع‌ نگشتند فرقی‌ میان‌ آنها و محبوبشان‌ باقی‌ نمی‌ماند.»
و سپس‌ محقّق‌ فیض‌ میفرماید: ‎ و از جملۀ آنچه‌ كه‌ مناسب‌ این‌ مقام‌ است‌ آن‌ چیزی‌ است‌ كه‌ در حدیث‌ قدسی‌ آمده‌ است‌: مَنْ طَلَبَنی‌ وَجَدَنی‌، وَ مَنْ وَجَدَنی‌ عَرَفَنی‌، وَ مَنْ عَرَفَنی‌ أحَبَّنی‌، وَ مَنْ أحَبَّنی‌ عَشِقَنی‌، وَ مَنْ عَشِقَنی‌ عَشِقتُهُ، وَ مَن‌ عَشِقْتُهُ قَتَلْتُهُ، وَ مَنْ قَتَلْتُهُ فَعَلَیَّ دیَتُهُ، وَ مَنْ عَلَیَّ دیَتُهُ فَأنا دیَتُهُ.
«خداوند میفرماید: كسیكه‌ مرا طلب‌ كند مرا می‌یابد؛ و كسیكه‌ مرا یافت‌ مرا می‌شناسد؛ و كسیكه‌ مرا شناخت‌ مرا دوست‌ میدارد؛ و كسیكه‌ مرا دوست‌ داشت‌ عاشق‌ من‌ میشود؛ و كسیكه‌ عاشق‌ من‌ شد من‌ عاشق‌ او می‌شوم‌؛ و كسیكه‌ من‌ عاشق‌ او شدم‌ او را می‌كشم‌؛ و كسیكه‌ من‌ او را كشتم‌ بر عهدۀ من‌ است‌ پرداخت‌ كردن‌ دیۀ او؛ و كسیكه‌ بر عهدۀ من‌ است‌ دیۀ او من‌ خودم‌ دیۀ او میباشم‌.»
و صدر المتألّهین‌ شیرازی‌ نوّرَ الله‌ مرقدَه‌ در «تفسیر سورۀ سجده‌» طبع‌ انتشارات‌ بیدار، ص‌ 97 در ذیل‌ آیۀ 14: فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَآءَ یَوْمِكُمْ هَـٰذَآ إِنَّا نَسِینَـٰكُمْ وَ ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ مطالبی‌ دارد تا میرسد به‌ اینجا كه‌ میفرماید:
‎ بنابراین‌ حیات‌ اهل‌ ایمان‌ مطلقاً مرتبه‌ای‌ است‌ كه‌ برای‌ غیرشان‌ نیست‌، زیرا آنان‌ اختصاص‌ دارند به‌ گفتار رسول‌ الله‌ صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ كه‌ فرموده‌ است‌: الْمُؤْمِنُ حَیٌّ فی‌الدّارَیْنِ. «مؤمن‌ در دنیا و آخرت‌ زنده‌ است‌.»
و حیات‌ شهداء مرتبه‌ای‌ است‌ مافوق‌ این‌ مرتبه‌، به‌ سبب‌ گفتار خداوند تعالی‌: وَ لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی‌ سَبِیلِ اللَهِ أَمْوَ'تَـا بَلْ أَحْیَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحِینَ بِمَآ ءَاتَیٰهُمُ اللَهُ مِن‌ فَضْلِهِ. (آیۀ 169 و صدر آیۀ 170، از سورۀ 3: ءَال‌ عمران‌) «و گمان‌ مبر آنان‌ را كه‌ در راه‌ خدا كشته‌ شده‌اند مردگانند، بلكه‌ زندگانند در نزد پروردگارشان‌ كه‌ روزی‌ می‌خورند، و فرحناك‌ میباشند بواسطۀ آن‌ چیزی‌ كه‌ خداوند از فضل‌ خود به‌ آنها عنایت‌ نموده‌ است‌.»
و حیات‌ أولیاء الله‌ حیاتی‌ است‌ مافوق‌ جمیع‌، به‌ سبب‌ گفتار رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ كه‌ فرمود: أبیتُ عِنْدَ رَبّی‌ یُطْعِمُنی‌ وَ یَسْقینی‌.**«من‌ بیتوته‌ میكنم‌ (شب‌ را به‌ روز می‌آورم‌) در نزد پروردگارم‌، او مرا غذا میدهد و آب‌ میدهد.»
و ایشانند آنانكه‌ خداوند دربارۀ آنها میگوید: «مَنْ قَتَلْتُهُ فَأنا دیَتُهُ» أیْ حَیاتُهُ. «كسی‌ را كه‌ من‌ وی‌ را بكشم‌، خودم‌ دیۀ او هستم‌. یعنی‌ حیوة‌ و زندگی‌ او خودم‌ می‌باشم‌.»
**«صحیح‌ بخاری‌» طبع‌ بولاق‌، ج‌ 9، كتابُ الاِعْتصام‌ بِالكتابِ و السُّنّة‌، بابُ ما یكرَه‌ من‌ التّعمّق‌ و التّنازعِ فی‌ العِلم‌، ص‌ 97؛ و این‌ حدیث‌ ایضاً در بقیّۀ «صحاح‌» آمده‌ است‌. به‌ «المعجم‌ المفهرس‌» در مادّۀ سقی‌، ج‌ 2، ص‌ 481 مراجعه‌ شود.)
ما عَدَم‌هائیم‌ و هستی‌های‌ ما تو وجود مطلقی‌ فانی‌ نما
(«مثنوی‌ معنوی‌ مولوی‌» مجلّد اوّل‌ از طبع‌ آقا میرزا محمود ص‌ 16، سطر 16، و از طبع‌ میرخانی‌ ص‌ 17، سطر 18؛ و در تعلیقۀ اوّل‌ آورده‌ است‌ كه‌: ما عدم‌ هائیم‌، دو طور معنی‌ شده‌: بعضی‌، هستیهای‌ ما را عطف‌ بر ما گرفته‌اند؛ یعنی‌: ما كه‌ ماهیّات‌ ما باشد، و هستیهای‌ ما كه‌ محض‌ وجود رابطی‌ است‌، معدوم‌ و نابودیم‌ و هست‌ می‌نمائیم‌؛ و تو كه‌ وجود مطلقِ اصلی‌، در نظر ناقص‌ ما فانی‌ می‌نمائی‌! و بعضی‌ هستیهای‌ ما را مبتدا گرفته‌اند؛ یعنی‌: هستیهای‌ ما توئی و از تو است‌ كه‌ وجودمطلق‌ و اصل‌ اصولی‌ كه‌ فنا نداری‌!)


ارسال توسط مدیریت
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبمستر

عکس

خرید vpn

قالب وبلاگ