تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی خوبان - خود را بشناس ـ علامه حسن زاده آملی


امروز :
پایگاه اطلاع رسانی خوبان

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 3 مهر 1392

همین كلام را اساس فلسفه خود قرار داد . فلاسفه قبل از سقراط تماما فكر خود را متوجه این نموده بودند كه عالم به چه كیفیت و از چه ماده تكون یافته . سقراط گفت این سخنها بیهوده است و براى ما هیچ فایده در دانستن آن نیست و آنچه براى ما مفید است آنست كه بدانیم خود ما چه هستیم و براى چه آفریده شده ایم و سعادت ما در چیست و كارى بكنیم كه براى خود و دیگران فایده داشته باشیم لذا گفته اند سقراط فلسفه را از آسمان به زمین آورد یعنى از مباحثى كه انسان راهى به آن ندارد منصرف نموده وارد مباحثى شد كه انسان مى تواند اعمال نظر كند و لیكن حقیقت این است كه سقراط فلسفه را از زمین به آسمان برد زیرا كه از علم جسمانى وارد عالم روحانى شد .

در طرز بیان نیز سقراط طریقه خاصى داشته چون معتقد نبود كه استاد باید مطالب را تحقیق كرده و كامل نموده به شاگرد تلقین كند بلكه باید از شاگرد سؤال كرده و با او مكالمه و مباحثه نماید تا خود شاگرد به فكر خود به كنه مطلب علمى برسد و خودش فكور و محقق شود . سقراط در مباحثه ابتدا چند سؤال ساده كه ماهرانه ترتیب داده بود از طرف خود مى پرسید و طرف جوابهاى او را مى داد آنگاه سقراط او را ملزم مى كرد كه این جوابهائى كه تو داده اى نتیجه بر خلاف مقصود تو مى دهد لذا مى گویند طریقه سقراط قابله گى بود چون از عقول مردم نتیجه را مانند فرزند بیرون مى آورد . مثلا از طرف مى پرسید آیا یخ سرد است ؟ او جواب مى داد : بلى . مى گفت : آیا سردى ضد دارد ؟ بلى آن ضد كدام است ؟ حرارت آیا ممكن است یخ گرم باشد ؟ نه چون گرمى ضد سردى است و چیزى صفتى بر ضد طبیعت خود را نخواهد داشت . باز مى پرسید : آیا عدد سه فرد است ؟ بلى آیا فرد ضدى دارد ؟ بلى زوجیت آیا ممكن است عدد سه زوج باشد ؟ نه زیرا كه زوجیت ضد فردیت است . بعد از اینها گفت : آیا زندگى ضد دارد ؟ بلى مرگ اصل زندگى به چیست ؟ به جان كه ذاتا زنده است و بدن به واسطه جان زنده است . همینطور كه تصدیق نمودى عدد سه كه ذاتا فرد است زوج نمى شود و یخ هرگز گرم نخواهد بود همینطور جان كه ذاتا زنده است ضد خود را نخواهد پذیرفت . و در كتاب اثبات نبوت فرمود : حكماى یونان پیش از سقراط عالم طبیعى اند و همه آنها در مقابل سقراط و شاگردانش گمنام شدند براى آنكه سقراط گفت : ([ بیهوده در شناختن موجودات خشك و بى روح رنج مبر بلكه خود را بشناس كه شناختن نفس انسان بالاتر از شناختن اسرار طبیعت است]) . چون گفتار او شبیه به گفتار انبیا بود بزرگ شد و آوازه اش جهان را بگرفت چه قیمت انسان را بالا برده بود . آیات و روایات در حث و ترغیب به معرفت نفس بسیار آمده است و همچنین در نكوهش از اعراض و ترك معرفت نفس كردن ویله و رها نمودنش و به آن آشنایى پیدا نكردن وارد شده است . و همچنین در هر دو قسم مذكور از اعاظم حكما و اكابر عارفان و سالكان از قدیم و حدیث كلماتى قصار و عالى المضامین به عربى و فارسى و به زبانهاى دیگر به نظم و نثر منقول است . بلكه رساله هایى جداگانه در معرفت نفس و درجات و مقامات آن نوشته اند و معرفت نفس را مرقاه معرفت رب دانسته اند . حدیث شریف من عرف نفسه فقد عرف ربه تعلیق بر محال نیست یعنى چنانكه معرفت نفس محال است معرفت رب نیز محال است . و بعضى حدیث را معنى كرده اند كه چنانچه راه یافتن به شناخت نفس ناطقه ممكن نیست پى بردن به معرفت كنه پروردگار نیز ممكن نیست . آن همه آیات و روایات كه نقل كرده ایم تحریص به معرفت نفس بود حدیث رسول الله صلى الله علیه و آله كه از غرر و درر نقل كرده ایم كه اعلمكم بنفسه اعلمكم بربه آیا سیاق این حدیث و آن همه احادیث تعلیق بر محال است ؟ وانگهى كلمه كنه را از كجا آورده اید ؟ و ضمیر ربه راجع به من است كه در آن نكته ایست باید بیان شود تا معلوم شود كه كسى خود را شناخت رب خود را شناخت یعنى چه ؟ گذشته از این معرفت بر طرق و انحاى گوناگون است : معرفت از طریق فكر و نظر یك نحو است و معرفت از طریق شهود نحو دیگر و اگر معرفت به نفس را به طریق اول منع كنیم طریق دوم بر صحت و قوت خود باقى است و سخت استوار و پایدار است . و پس از اینها كه گفته ایم لازمه قول قائلین به عجز معرفت نفس این است كه كسى معرفت به رب خود پیدا نكرده باشد . آن هم چنانكه آیات مفسر یكدیگرند كه ان الكتاب یصدق بعضه بعضا و كتاب الله ینطق بعضه ببعض ویشهد بعضه على بعض . ( 1 ) همچنین روایات نیز مصدق و ناطق یكدیگرند و چنانكه گفته ایم روایات در حث و ترغیب معرفت نفس بسیار آمده است . و فوق این همه كه گفته ایم خداوند متعال در قرآن كریم ارائه آیات خود را كه طرق شناسایى به او است در دو چیز قرار داده است یكى آفاق و یكى انفس سنریهم آیاتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى 1 نهج البلاغه خطبه 18 و 131 .

یتبین لهم انه الحق ( 1 ) و آن هم كلمه آیات را در آیات قرآنى شأنى به خصوص است كه آیه علامت و نشانه و نمایانگر است و این آیات نمایانگر حق تعالى در آفاق و انفس چیست و چگونه نمایان گرند ؟ و اگر صحیفه مكرمه نفس قرائت نشود و آیات نهفته در كلمات این صحیفه الهیه آشكار نگردد ارائه را چه معنى است ؟ فخر رازى در تفسیر كبیر مفاتیح الغیب در بیان آیه كریمه : انا جعلنا فى اعناقهم اغلالا فهى الى الاذقان فهم مقمحون وجعلنا من بین ایدیهم سدا ومن خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون ]) . ( 2 ) نیكو گفته است كه : المانع اما ان یكون فى النفس واما ان یكون خارجا عنها ولهم المانعان جمیعا من الایمان اما فى النفس فالغل واما من الخارج فالسد ولا یقع نظرهم على انفسهم فیرون الایات التى فى انفسهم كما قال تعالى سنریهم آیاتنا فى الافاق وفى انفسهم وذلك لان المقمح لا یرى نفس ولا یقع بصره على یدیه ولا یقع نظرهم على الافاق لأن من بین السدین لا یبصرون الافاق فلا تبین لهم الایات التى فى الافاق وعلى هذا فقوله انا جعلنا فى اعناقهم وجعلنا من بین ایدیهم اشاره الى عدم هدایتهم لایات الله فى الانفس والافاق . و باز هم از هر چیز نزدیكتر و وابسته تر به رب مطلق كه حقیقت حق تعالى است خودمانیم وهو معكم اینما كنتم وانا بدك اللازم یا موسى و سیر در آفاق از انفس آغاز مى گردد پس چگونه معرفت نفس را محال بدانیم و حال این كه این معرفت باب الابواب است و 1 آخر حم فصلت . 2 سوره یس آیه 10 .

اگر بسته گردد تمام درهاى معارف به روى انسان بسته مى گردد . از این قائل به محال مى پرسیم كه پس چگونه به معرفت رب خود راه پیدا كرده اى ؟ تو كه از خود بیخبرى از دیگرى چه خبر دارى و از كجا با خبرى كدام معرفت تو را به این پندار به محال كشانده است ؟ این اعجوبه كون معجونى شگفت است كه همه اسباب كار در وى جمع است .

با سرشتت چه ها كه همراه است گوهرى در میان این سنگ است پس این كوه قرص خورشید است زیر این ابر زهره و ماه است
خنك آنرا كه از خود آگاه است یوسفى در میان این چاه است زیر این ابر زهره و ماه است زیر این ابر زهره و ماه است
هیچ معرفتى چون معرفت نفس بكار انسان نمى آید و سرمایه همه سعادتها این معرفت است و آنكه خود را نشناخت عاطل و باطل زیست و گوهر ذاتش را تباه كرد و براى همیشه بى بهره ماند . یعقوب بن اسحاق كندى معروف به فیلسوف عرب در رساله حدود و رسوم اشیاء شش تعریف از قدماء در حد فلسفه نقل كرده است قول پنجم این است : الفلسفه معرفه الانسان نفسه . در معرفت نفس همه معارف منطوى است و این معرفتى است كه به خلافت الهیه منتهى مى گردد و از آن تعبیر به انسان كامل مى گردد فارابى در تحصیل سعادت از آن تعبیر به فیلسوف كامل على الاطلاق كرده است و فیلسوف كامل را امام دانسته است و بقول شیخ رئیس در آخر الهیات شفاء : كاد ان یصیر ربا انسانیا وكاد ان تحل عبادته بعد الله تعالى وهو سلطان العالم الارضى وخلیفه الله فیه . و صدر الدین قونوى در فكوك گوید : ان الانسان الكامل الحقیقى هو البرزخ بین الوجوب والامكان والمرآه الجامعه بین صفات القدم واحكامه وبین صفات الحدثان . وهو الواسطه بین الحق والخلق وبه ومن مرتبته یصل فیض الحق والمدد الذى هو سبب بقاء ما سوى الحق فى العالم كله علوا وسفلا ولو لاه من حیث برزخیته التى لا تغایر الطرفین لم یقبل شى ء من العالم المدد الالهى الواحدانى لعدم المناسبه والارتباط ولم یصل المدد الیه . على بن ربن طبرى كه از قدماى اطباء است در اول مقاله دوم نوع دوم فردوس الحكمه در طب گوید : قال ارسطاطالیس الفیلسوف : ان العلم بالنفس الناطقه اكبر من سائر العلوم لان من عرفها فقد عرف ذاته ومن عرف ذاته قوى على معرفه الله . و خود پس از نقل كلام ارسطو گوید : وقد صدق الفیلسوف فان من جهل نفسه وحواسه كان لغیر ذلك اجهل . و صدر المتألهین در اسفار ( 1 ) فرمود : قالت الحكماء فى حد الفلسفه :

انها التشبه بالاله بقدر الطاقه البشریه . ومفاده ان من یكون علومه حقیقیه وصنایعه محكمه واعماله صالحه واخلاقه جمیله وآراؤه صحیحه وفیضه على غیره متصلا یكون قربه الى الله وتشبهه به -1 ج 3 ص 125 چاپ سنگى .

اكثر لان الله سبحانه كذلك . لازم به تذكر است كه محیى الدین عربى با اینكه خریت در دقائق عرفان است و فصوص و فتوحات مكیه وى از مهمترین صحف در معرفت نفس اند در اول فص محمدى صلى الله علیه و آله فصوص الحكم گوید : معرفه الانسان بنفسه مقدمه على معرفته بربه فان معرفته بربه نتیجه عن معرفته بنفسه لذلك قال علیه السلام من عرف نفسه فقد عرف ربه فان شئت قلت بمنع المعرفه فى هذا الخبر والعجز عن الوصول فانه سائغ فیه وان شئت قلت بثبوت المعرفه فالاول ان تعرف ان نفسك لا تعرفها فلا تعرف ربك والثانى ان تعرفها فتعرف ربك . بدانكه فصوص و فتوحات بلكه اكثر مؤلفات ایشان فقط شرح صحیفه الهیه نفس اند و بیست و هفت كلمه علیاى فصوص الحكم در بیان مقامات كلیه الهیه انسان اند نه صرف قصص انبیاء علیهم السلام چنانكه روایات معراجیه خاتم صلى الله علیه و آله كتاب سرگذشت و احوال و اطوار آدمى اند نه صرف سفرنامه آن حضرت . و پانصد و شصت باب فتوحات مكیه همه در سیر مدارج و معارج نفس اند و مثل شیخ را زیبد كه در دیباچه فصوص بگوید : لست بنبى ولا رسول ولكنى وارث ولاخرتى حارث . و یا در فص یوسفى آن بگوید : فانظر ما اشرف علم ورثه محمد صلى الله علیه و آله و یا در آخر باب دوازدهم فتوحات بفرماید : نحن زدنا مع الایمان بالاخبار الكشف . چند عبارت او را در معرفت نفس نقل مى كنیم تا حق مطلب دانسته شود :

ا در فص نوحى كه در اشتمال نفس به جمیع مراتب كونیه والهیه بحث به میان آورده است گوید : ولذلك ربط النبى صلى الله علیه و آله معرفه الحق بمعرفه النفس فقال من عرف نفسه فقد عرف ربه وقال تعالى :

سنریهم آیاتنا فى الافاق وهو ما خرج عنك وفى انفسهم وهو عینك حتى یتبین لهم اى للناظرین انه الحق من حیث انك صورته وهو روحك . قیصرى در شرح آن گوید : اى ولكون النفس الانسانیه مشتمله على جمیع المراتب الكونیه والالهیه والحق ایضا مشتمل علیها بحسب ظهوراته فیها وما یعرف العارف نفسه غالبا الا مجملا كما لا یعلم مراتب ربه الا مجملا ربط النبى صلى الله علیه و آله معرفه الرب بمعرفه النفس . این یكى از معانى حدیث شریف من عرف است كه ارائه آیات در آفاق یعنى اكوان ظهور و تجلیات حق در حقایق اكوان است و هر یك از اكوان بر یك مرتبه معین و بر یك حقیقت خاص الهى دلالت مى كنند چنانكه ارائه آیات در انفس ظهور تجلیات حق به حسب مراتب النفس است پس غالبا عارف نفس خود را نمى شناسد مگر به اجمال چنانكه مراتب رب خود را نمى شناسد مگر به اجمال چنانكه خود شیخ پیش از عبارت فوق گوید : لانه یستحیل ذلك على التفصیل لعدم الاحاطه بما فى العالم من الصور فقد عرفه مجملا لا على التفصیل كما عرف نفسه مجملا لا على التفصیل . قید غالب از این جهت است كه نفوس كامله اى كه واجد مقام سامى روح قدسى اند مظهر یا من لا یشغله شأن عن شأن مى باشند و آنان را كارى از كارى باز نمى دارد قیصرى در شرح همین مقام فصوص گوید : ان المرتبه الانسانیه محیطه بجمیع مراتب العالم و الانسان لا یقدر ان یعرف تلك المراتب على التفصیل بل اذا علم ان مرتبته مشتمله بمراتب العالم كلها علما اجمالیا فهو عارف بنفسه معرفه اجمالیه الا من له مقام القطبیه فانه من حیث سریانه فى الحقایق بالحق یطلع على المراتب كلها تفصیلا و ان كان هو ایضا من حیث تعینه وبشریته لا یقدر علیها دائما . معنى مذكور براى نفوس اكثرى كه غالب ناس اند معرفت اجمالى نفس را جائز شمرده است بنابراین عجز معرفت به كنه بر قوت خود باقى است چنانكه ابن فنارى در مصباح الانس آورده است كه : اقرب الحقائق الى الانسان نفسه ولا یدرك كنهها فكیف بغیرها ؟ سنائى كه خود یكى از مشایخ عارفان است و عارف مقامات ارتقاء و اعتلاى شخص را در معرفت نفس مى داند در حدیقه الحقائق گوید :

اى شده از شناخت خود عاجز چون تو در علم خود زبون باشى چون ندانى تو سر ساختنش آنكه او نبض خویش نشناسد نبض دیگر كسى چه پر ماسد
كى شناسى خداى را هرگز عارف كردگار چون باشى چون تو هم كنى شناختنش نبض دیگر كسى چه پر ماسد نبض دیگر كسى چه پر ماسد
ممكن است كه سنایى در مقام حث و ترغیب به معرفت نفس گفته است كه نفس شناسى راه خداشناسى است و هرگاه تو به خود آگاه نگردى چگونه توانى خداى خود را شناسى ؟ و یا اینكه به لحاظ بعضى از مراتب معرفت اعنى معرفت به كنه گفته باشد وگرنه هیچ عاقلى به عدم امكان معرفت آن مطلقا تفوه نمى كند . ب در فص ابراهیمى در اینكه صفات و نسب اسمائیه باید به ثبوت اعیان باشد گوید : ثم ان الذات لو تعرفت عن هذه النسب لم تكن الها وهذه النسب احدثتها اعیاننا فنحن جعلناه بمألو هیتنا الها فلا یعرف حتى نعرف قال علیه السلام : من عرف نفسه فقد عرف ربه وهو اعلم الخلق بالله . این كلام حق یك عارف است كه مفادش این است : رب و مربوب متضایف اند واحد المتضایفین شناخته نمى شود مگر به متضایف دیگر لذا رسول الله صلى الله علیه و آله معرفت رب را به معرفت نفس تعلیق فرمود . ج روشن تر از دو مورد مذكور این سخن او در آخر فص شعیبى كه فص حكمت قلبیه است افاده فرمود و به این بیانش مقصودش از عبارت فص محمدى به خوبى معلوم مى گردد : صاحب التحقیق یرى الكثره فى الواحد كما یعلم ان مدلول الاسماء الالهیه وان اختلفت حقایقها وكثرت انها عین واحده فهذه كثره معقوله فى واحد العین فیكون فى التجلى كثره مشهوده فى عین واحده كما ان الهیولى تؤخذ فى حد كل صوره وهى مع كثره الصور واختلافها ترجع فى الحقیقه الى جوهر واحد وهو هیولاها

فمن عرف نفسه بهذه المعرفه فقد عرف ربه
المعرفه فقد عرف ربه المعرفه فقد عرف ربه
فانه على صورته خلقه بل هو عین حقیقته وهویته ولهذا ما عثرا حد من الحكماء والعلماء على معرفه النفس وحقیقتها الا الالهیون من الرسل والاكابر من العارفین بالله واما اصحاب النظر وارباب الفكر من القدماء والمتكلمین فى كلامهم فى النفس وماهیتها فما منهم من عثر على حقیقتها ولا یعطیها النظر الفكرى ابدا فمن طلب العلم بها من طریق النظر الفكرى فقد استسمن ذاورم ونفخ فى غیر ضرم الخ . حق سخن در معرفت نفس همین است كه در این فص شعیبى فرمود و با مستفاد از آیات و روایات مطابق است . چگونه انسان عاقل منكر معرفت نفس مى گردد و حال اینكه خود خزینه سعى اعمال خود است و جمیع مسائل شعوب معارف انسانى از آغاز تا انجام مربوط به معرفت نفس است . ملاى رومى هم در دفتر سوم مثنوى به همین وجه ناظر است كه فرمود :

هیچ ماهیات اوصاف كمال پس اگر گوئى بدانم دور نیست عجز از ادراك ماهیت عمو زانكه ماهیات و سر سر آن پیش چشم كاملان باشد عیان
كس نداند جز به آثار و مثال ور بگوئى كه ندانم زور نیست حالت عامه بود مطلق مگو پیش چشم كاملان باشد عیان پیش چشم كاملان باشد عیان
د وجه دیگر در تعلیق محال كه در فص محمدى گفت صحیح است كه به مضمون این گفتارش باشد :

ولست ادرك من شى ء حقیقته وكیف ادركه وانتمو فیه
وكیف ادركه وانتمو فیه وكیف ادركه وانتمو فیه
زیرا كه نفس از این حكم كلى خارج نیست و هر موجودى به لحاظ یلى ربه مشمول این حكم است به علت این كه همه شئون و اطوار وجودیه اویند و به این وجه آنان را حد نبود همچون امواج و دریا كه از یك سو حد موجى است و از جانب دیگر دریا است .
خاك چون عنقا و آدم اوج اوست در حضیض موج او بس اوجهاست موجها دریا و دریا موجهاست
فعل حق دریا و عالم موج اوست موجها دریا و دریا موجهاست موجها دریا و دریا موجهاست
صدرالدین قونوى در نصوص گوید : اعلم انه لیس فى الوجود موجود یوصف بالاطلاق الاوله وجه الى التقیید وكذلك لیس فى الوجود موجود محكوم علیه بالتقیید الاوله وجه الى الاطلاق ومن لم یشهد هذا المشهد ذوقا لم یتحقق بمعرفه الحق والخلق . انتهى ملخصا . این مطلب همانست كه در صدر رساله گفته ایم موضوع بحث و مسائل اهل تحقیق حق تعالى است از حیث ارتباطین مذكورین . ه در باب 319 فتوحات مكیه در معرفت تنزل سراح نفس مطالبى دارد از آنجمله گوید : و قال صلى الله علیه و آله : من عرف نفسه عرف ربه ولم یقل عرف ذات ربه فان ذات الرب له الغناء على الاطلاق وانى للمقید بمعرفه المطلق .

منبع : انه الحق اثری از علامه حسن زاده آملی




طبقه بندی: علامه حسن زاده آملی حفظه الله، 
برچسب ها: خودشناسی، معرفت نفس، علامه حسن زاده،
ارسال توسط مدیریت
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبمستر

عکس

خرید vpn

قالب وبلاگ