تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی خوبان - مطالب عارف بالله حاج محمد اسماعیل دولابی(ره)


امروز :
پایگاه اطلاع رسانی خوبان

ارسال توسط مدیریت

توصیه‌های عرفانی
عفو و غفران
عفو و غفران، انسان را خیلی بزرگ می کند. اگر همسرت بوده، پدرت بوده، خواهر و برادرت بوده اند و اذیت کرده اند گذشت کن، این صفت خدایی است. خداوند صاحب عفو گذشت را خیلی دوست دارد. چون صفت خدایی است. خداوند است که خلق را می آمرزد، شما هم اگر گناهکاری را که تو را اذیت و آزار رسانده است یا مالت را خورده است، عفوش کنی، این کار کار خدایی است. شبیه کار خداوند است. خدا هم صفت و فعل خودش را خیلی دوست دارد.
دیدید که ائمه (علیهم السلام) ما همه عزیز و با ایثار و گذشت بودند و مورد محبت خدا. ما هم اگر با گذشت بودیم مورد محبت ائمه (علیهم السلام) واقع می شویم. عفو کنید، گذشت کنید، شب که می خوابید استغفار کنید! هر روز هفتاد بار برای خودتان یا کسانی که شما را اذیت کرده اند استغفار کنید. کسی که برای اذیت کنندگانش استغفار کند قلبش راحت و بزرگ می شود.بقیه در ادامه ی مطلب...



ادامه مطلب
طبقه بندی: عارف بالله حاج محمد اسماعیل دولابی(ره)،  متفرقه، 
برچسب ها: توصیه های عرفانی،
ارسال توسط مدیریت
ارسال توسط مدیریت
 
دریافت فایل نخست

دریافت فایل دوم

دریافت فایل سوم

دریافت فایل چهارم

دریافت فایل پنچم

دریافت فایل ششم

دریافت فایل هفتم

دریافت فایل هشتم

دریافت فایل نهم
 
منتظر قسمت دوم این مجموعه باشید



طبقه بندی: عارف بالله حاج محمد اسماعیل دولابی(ره)، 
ارسال توسط مدیریت
ارسال توسط مدیریت

راوی این دیدار كه یكی از دوستان شهید «ابراهیم هادی» است می گوید:

سال اول جنگ بود. به مرخصی آمده بودیم. با موتور از سمت میدان سرآسیاب به سمت میدان خراسان در حركت بودیم. ابراهیم عقب موتور نشسته بود.
از خیابانی رد شدیم. ابراهیم یكدفعه گفت: امیر وایسا! من هم سریع آمدم كنار خیابان. با تعجب گفتم. چی شده؟!
گفت: هیچی، اگر وقت داری بریم دیدن یه بنده خدا!‌ من هم گفتم: باشه، كار خاصی ندارم.
با ابراهیم داخل یك خانه رفتیم. چند بار یاالله گفت. وارد اتاق شدیم. چند نفری نشسته بودند. پیرمردی با عبای مشكی و كلاهی كوچك بر سر بالای مجلس بود.
به همراه ابراهیم سلام كردیم و در گوشه اتاق نشستیم. صحبت حاج آقا با یكی از جوان‌ها تمام شد. ایشان رو كرد به ما و با چهره‌ای خندان گفت: آقا ابراهیم راه گم كردی، چه عجب این طرف‌ها!
ابراهیم سر به زیر نشسته بود. با ادب گفت: شرمنده حاج آقا، وقت نمی‌كنیم خدمت برسیم.
همین طور كه صحبت می‌كردند فهمیدم ایشان، ابراهیم را خوب می‌شناسد حاج آقا كمی با دیگران صحبت كرد. وقتی اتاق خالی شد رو كرد به ابراهیم و با لحنی متواضعانه گفت: آقا ابراهیم ما رو یه كم نصیحت كن!
ابراهیم از خجالت سرخ شده بود. سرش را بلند كرد و گفت: حاج آقا تو رو خدا ما رو شرمنده نكنید. خواهش می‌كنم اینطوری حرف نزنید بعد گفت: ما آمده بودیم شما را زیارت كنیم. انشاء‌الله در جلسه هفتگی خدمت می‌رسیم.
بعد بلند شدیم، خداحافظی كردیم و به بیرون رفتیم.
بین راه گفتم: ابراهیم جون، تو هم به این بابا یه كم نصیحت می‌كرد. دیگه سرخ و زرد شدن نداره!‌
با عصبانیت پرید توی حرفم و گفت: چی می‌گی امیر جون، تو اصلا این آقا رو شناختی!؟ گفتم: نه، راستی كی بود!؟
جواب داد: این آقا یكی از اولیای خداست. اما خیلی‌ها نمی‌دانند. ایشون حاج میرزا اسماعیل دولابی بودند.
سال ها گذشت تا مردم حاج آقای دولابی را شناختند. تازه با خواندن كتاب طوبی محبت فهمیدم كه جمله ایشان به ابراهیم چه حرف بزرگی بوده.




طبقه بندی: عارف بالله حاج محمد اسماعیل دولابی(ره)،  سیر و سلوک شهدایی، 
ارسال توسط مدیریت
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبمستر

عکس

خرید vpn

قالب وبلاگ